ثبات یا تغییر
۲۷ اسفند ۱۳۸۷ | دسته: یادداشت بدون دیدگاه »هیچ در کار وزارت دفاع یا ارتش جمهوری اسلامی دقت کردهاید؟ مسئولان و فرماندهان می آیند و می روند اما مجموعه کار خودش را میکند، برنامههای کلان و راهبردی اجرا میشود و آمد و رفت وزرا و فرماندهان تأثیری در برنامهها و راهبردهای بنیادی ندارد! این یعنی ثبات و تکامل! مثلاً همین وزارت دفاع در طول سالهای پس از جنگ تاکنون سیاست کلان خودکفایی در حوزه های نظامی را دنبال کرده و به موفقیتهای ارزنده ای دست پیدا کرده است! چرا؟ چون تغییر وزرای دفاع به معنای تغییر در برنامههای وزارتخانه نیست! ارتش هم اینگونه است و تغییر در فرماندهی به معنای تغییر در برنامه نیست! فرماندهان ارتش در طول سالهای پس از انقلاب هر یک به فراخور توان خود مجری برنامهها و راهبردهای کلان متوجه این دستگاه بودهاند و هم از این روست که هر فرمانده تلاش کرده مکمل فرماندهان قبل باشد و ادامه دهنده مسیر آنها!
این مثالها برای این گفته شد تا وضعیت دولت را با نمونههای بالا مقایسه کنیم! متأسفانه دولتهای پس از جنگ تا به امروز هر یک بنا به فهم، سلیقه و ذهنیت خود برنامهای تنظیم کرده و راهی رفتهاند که با برنامهها و سیاستهای دولت قبلی زمین تا آسمان تفاوت داشته است! یکی راه را رفته و تمام توان و بودجه و توجه مملکت را خرج آن کرده (به گمان آنکه راه نجات همان است!) و دولت بعدی آمده و با بیخاصیت و حتی اشتباه و خیانت خواندن رفتار و روش دولت قبلی ساز جدیدی به دست گرفته و آهنگ تازهای کوک کرده و همین طور تا به امروز و این یعنی آمدن هر دولت تازه به معنای حاکمیت تفکری جدید و برنامههایی جدید (و الزاماً مخالف دولتهای قبلی) و آدمهایی تازه خواهد بود! اگر ثبات برنامهها در مثالهای اول این نوشته به معنای تکامل در مسیر و جلوگیری از هدر رفتن توان (و بلکه هدایت آن در مسیر معین به سوی هدف مشخص) باشد عملکرد دولتهای پس از جنگ نمونههایی کم نظیر از فرصتسوزی، بی برنامگی، هدر رفتن توانایی و سردرگمی در تعیین مسیر و هدف خواهد بود!
این وضعیت نامطلوب (که هر رئیس دولتی خودش را برتر از بقیه و دولتش را موفقترین دولت بداند و سر بقیه دولتها را زیر آب فرو کند!) که دود آن بیش از همه به چشم مردم رفته و میرود، مولود آن است که دولتها و رؤسای آن در یک تصور کاملاً غلط خود را منبع برنامههای کلان نظام و اختیاردار کامل مملکت دانسته و براساس این توهم هر چه خواستهاند (و البته توانستهاند!) انجام دادهاند بدون آنکه به تنها منبع رسمی و قانونی تعیین سیاستهای کلی نظام که رهبری نظام باشد) توجه کرده و خود و عملکردهایشان را با آن تنظیم کنند!
البته در دلسوزی رؤسای جمهور نظام تردیدی نیست اما اینکه هر کدام از این افراد دلسوز عملکرد دیگران را به صورت اساسی تخطئه و تخریب کند نشانه یک بیماری است! چرا که هر کدام راه خود را درست و بقیه را در اشتباه میبینند و در این میان حکایت مملکت مانند اتوبوسی است که با تعویض راننده، مسیر و سرعت و نحوهی رانندگی و گاه مقصد آن کاملاً تغییر کرده و در بسیاری از موارد راههای رفته دوباره (و این بار در مسیر معکوس) پیموده میشود و مسافران احساس میکنند علیرغم اتلاف عمر و سوخت و سایر هزینهها و البته طی مسافتهای زیاد باز از برخی جهات سر جای اولشان هستند و یا دور خودشان چرخیدهاند! (وضعیت عجیب و غریب اقتصاد و به خصوص فرهنگ مملکت در طول سالهای ۱۳۶۹ تا به امروز گواه صادق این ادعا محسوب میشود!)
میگویند ورود دهه چهارم عمر نشان ورود به دوران تکامل است و خدا کند ورود به دهه چهارم نماد ورود انقلاب و نظام اسلامی به مرحله کمال باشد! و یکی از نشانههای اصلی کمال ثبات برنامههای راهبردی نظام است و اینکه با آمدن و رفتن هر مدیر ارشد، نظام دچار تغییر مسیر نشود بلکه هر یک از رؤسای جمهوری به فکر پیمودن ادامه مسیر و کاستن فاصله تا مقصد نهایی انقلاب و نظام باشند (و نه یافتن یک کوره راه تازه جهت صرف داشتههای نظام در مسیری نامعلوم!)
هر بار در آستانه انتخابات ریاست جمهوری رسانهها و به تدریج کل مملکت در فضای احساسی- تبلیغاتی رقابتهای انتخاباتی غرق میشوند، بدون آنکه کسی به این مقوله بسیار مهم توجه کند که براساس قانون اساسی و ساختار نظام اسلامی رؤسای جمهور صرفاً مجریانیاند که براساس چهارچوبها و سیاستهای بنیادین نظام و در مسیرتعیین شده از سوی رهبری نظام، هدایت دولت را بر عهده میگیرند و تکلیف اساسی آنها هدایت جامعه در مسیر تعیین شده به سوی مقصد مشخص است! توجه به این هم اهمیت کاذب انتخابات ریاست جمهوری را از بین خواهد برد و جایگاه واقعی آن را در گردش نخبگان (و نه چرخش برنامهها!) تثبیت خواهد کرد!
منبع: عدالتخواهی













