کاندیداها،باید هر چه زودتر نسبت خود را با فکر و فرهنگ غرب روشن کنند!
۸ خرداد ۱۳۸۸ | دسته: یادداشت بدون دیدگاه »اشاره: اینگونه احساس میشود که در این فضای بسیار آلودهی سیاسی حرفهای جدی چه بسا شنیده نشود.اما هدف از این نوشته آن است که جنگ و دعوا را به میدان گفتمانی کشانده،تا اگر افراد حرفی برای گفتن دارند-البته به جز دروغ و تهمت-به صحنه بیاورند تا تقابل دو گفتمان چهرهی واقعی خود را نشان دهد.
از همان ابتدا بر این عقیده بودهایم و همواره بر آن پای فشردهایم که فقط و فقط یک جریان حق در طول تاریخ در جریان بوده و تاریخ به تاریخ جلو آمده و تمام تلاشش بر آن بوده تا حکم خدا را در تمام مناسبات بشری-فردی و اجتماعی-جاری و همهی مناسبات بشر را وصل به عالم قدس نماید.ودقیقا مقابل این جریان،جریان باطلیست که همواره تلاشش بر این است که حکم خدا، یا به کلی از صحنهی مناسبات بشری رخت بر بندد،یا اگر خواست جایی برای خود باز کند فقط “مناسبات فردی”افراد را پر کند و حکم خدا فقط در مناسبات فردی افراد پیاده شود.
اما سؤال اساسی این است که اکنون مسیر این دو جریان تاریخی به کجا رسیده است ؟ وضعیت این دو جریان در شرایط امروزی چگونه است؟و نقطهی تقابل این دو جریان در چه جاهایی نمود بیشتری پیدا میکند؟ و در کدام نقاط میتوان، تقابل این دو جریان را بهتر به نظاره نشست؟
انقلاب اسلامی، به عنوان انقلابی برای نجات بشر ازسیطرهی مادی و سلطهی قدرتهای ضد بشری به سمت نور وهدایت، یکی از نقاط خیره کنندهای بود که در اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیستویکم، در تقابل با فرهنگ غرب چشم جهانیان را به شدت معطوف به خود کرد. انقلابی که نه یک حرکت ملی و یک حرکت محدود به جغرافیای ایران، بلکه حرکتی ازعمق وجود انسان و فطرت الهی او در اعتراض به وضع موجود و برای نجات بشر از وضع ناعادلانه جهان بوده است.
در حال حاضر،از نظر نگارنده یکی از نقاط جدی این تقابل در داخل کشور، که به صورت تقابل دو گفتمان خود را به گونهای شفافتر نشان میدهد، صحنهی انتخابات ریاست جمهوریست. صحنهای که در آن افراد، گفتمان، آرمانها و دغدغههای اصلی خود را برای جامعه و جهان ارائه و مطرح میکنند.
دقت شود که بحث بر سر دو گفتمان است که ممکن است کاندیداهای مختلفی پرچمدارهر یک از این گفتمانها باشند، ولی در نهایت از دو گفتمان یا دو جریان بیشتر نیست و نخواهد بود.
هر چه به انتخابات نزدیکتر میشویم کاندیداها به همراه اطرافیان ِ خود برگه های جدیدی از تفکرات اصلی خود را رو کرده و چهرهی واقعی خود را به نمایش میگذارند.
فرض کنید اگر فضا به گونهای بود که هم میشد از رویکرد و عملکرد دولت نهم دفاع کرد و هم اگر نقدی وجود دارد که دارد، به طور جدی وارد فضای نقد شده و دولتیان را از دم تیغ ِ تیز نقد گذراند، در این صورت فضای بسیار خوبی میشد برای باز کردن افقهای جدیدتر برای آینده. اما متاسفانه در این چهار سال و بالاخص در این چند ماه اخیر فضایی در حال شکل گرفتن است که جریان مقابل تمام تلاشش این است که به هر طریق ممکن، گفتمان دولت نهم از جامعه رخت بر بندد و گفتمان خود را حاکم نماید. از دروغ و تهمت گرفته تا فحش و ناسزا و هر چه که در توان دارند برای ساقط کردن این گفتمان استفاده میکنند. تا حدی که از گفتار و رفتار این افراد، صدای رهبری انقلاب در جمع مردم کردستان درآمد:”…نامزدها گاه مسائل خلاف واقع درباره اوضاع کشور و مسائل اقتصادی مطرح میکنند که مردم را نگران میکند و انسان نمیتواند باور کند که دادن این همه نسبت خلاف، از روی صدق و صفا مطرح شده باشد…”.
آنچه که باید به شدت از سوی جامعه حزبا…ی مورد توجه قرار بگیرد “بازگشت دوبارهی گفتمان بسیار خطرناک سکولاریسم “به جامعه است.مهمترین ویژگیهای این گفتمان چیست؟ از ویژگیهای این گفتمان که در این چند ماههی اخیر در کلام و رفتار برخی از کاندیداها و حامیانشان در مراکز مختلف مشاهده میشود، این است که، این جریان خطرناک هیچ وقت به طرز آشکار با تفکر توحیدی مقابله نمیکند تا متدینین، به نحوی قاطع از خود حساسیت نشان بدهند. بلکه برای مذهب هم جایی قائلاست. به شهدا عشق میورزد، به بسیج عشق میورزد، امام و انقلاب را هم دوست دارد!ولی با رویکرد به دنیا نقش دین را در حاشیه میبرد. به طور مستقیم دین را نفی نمیکند،بلکه ادعایش این است که میتواند امور دنیایی مردم را با خرد جمعی! و از طریق مدیران با تجربه!اداره کند.غافل از این که خرد جمعی وقتی کارساز است که به نور توحید منوّر گردد.غافلتر از این که حاصل پیروی از خرد جمعی، آن شد که امروز روح معنویت از جهان بشریت رخت بر بستهاست.
ما نباید از واژهی “سکولاریسم” که در دل حرفهای برخی از کاندیداها خود را پنهان میکند، به سادگی بگذریم یا فکر کنیم با ترجمهی آن به(جدایی دین از سیاست)مسئله را فهمیده ایم و توانستهایم از آثار آن راحت شویم. واژهی سکولاریسم یک فرهنگ است با همهی فرعیاتی که دارد. امروز روح فرهنگ غرب که برخی از کاندیداهای ما دچار آن هستند،سکولاریسم است. روحی که برای مذهب هم جایی قائل است. ولی به جای این که دین و آرمانهای انقلاب تکلیف همه چیز از جمله جامعه و انسان را مشخص کند، سکولاریسم بدون آنکه با دین و انقلاب مقابله کند، تکلیف دین و انقلاب را مشخص میکند.سکولاریسم دین را به عنوان پیامی مقدس که از طرف خدا آمده میپذیرد و آن را تنها باوری فردی، برای ادارة امور فردی انسانها میداند. تحت تأثیر فرهنگ سکولاریسم برخی از دولتها جهت تبلیغ دین، حتی بودجه هم تعیین میکنند اما تماما مناسبات دنیای غرب را می پذیرند.
وقتی خرد جمعی پایه های سکولاریسم را شکل میدهد،پس هیچ چیز مطلق نیست، هر چه جمع بگوید ارزش است. واگر جمع پس از مدتی حرف دیگری زد باز همان ارزش است. چون از نظر آنها هیچ چیز ثابت قدسی وجود ندارد. و هر انسانی با هر فکر و گرایشی و از هر حزبی محترم است. نمیگوید شما که اعتقاد عمیق به امام و انقلاب دارید و فرهنگ غرب را نفی میکنید،محترم نیستید. میگوید آن کسی که به امام و انقلاب اعتقاد ندارد و غرب را میپرستد، او هم محترم است. در نتیجه اینکه شما اصرار دارید نهضت آزادی و برخی احزاب سیاسی هیچ نسبتی با انقلاب و بعضا با اسلام ندارند،حرفیست غیر منطقی. در فرهنگ سکولاریسم عملا آن فکری در سایهی امن قرار میگیرد، که مقید به هیچ عقیدهای نباشد. و عملا هر انسان انقلابی به معنای واقعی، از صحنه خارج میشود. چون دین خدا تأکید دارد که برخی افراد نامحترماند و این چیزی است که اندیشهی سکولار بر نمیتابد. پس دین از صحنه خارج میشود و متدینین و انقلابیون واقعی به عنوان انسانهای غیر منطقی و متحجر و ناسازگار با جامعه مطرح میشوند.
وحال همهی حرف این است که اگر کاندیداها مرزبندیهای خودشان را با فکر و فرهنگ غرب روشن نکنند، نه تنها غرب زدهاند بلکه غربپرستاند و اگر انتخاب شوند دوباره جامعه را در جهنم زندگی غربی اسیر خواهند کرد.
اکنون با فروپاشی کمونیسم و سقوط لیبرالیسم در درهی ابتذال و خودکامگی امپریالیسم، در شرایطی از تاریخ قرار گرفته ایم که دفتر تمامی تئوریهای سیاسی- اجتماعی که مدعی اصلاح آیندهی بشر بودند، بسته شده است(نگاهی به وضعیت فرهنگی-خانواده-وافول اقتصادی و…در اروپا و آمریکا خود بیانگر این واقعیت است) تا حدی که قرن اخیر را قرن فقر تئوریها میدانند و معتقدند هرگز بشر تا این اندازه دچار ضعف تئوری نبوده است.چراکه دیگر حرفی برای گفتن ندارد. با توجه به این همه آمادگی جهانی، به منظور خیزگرفتنی محکم از وضع موجود و جهشی عظیم به سوی وضع موعود، کاندیداها باید به طور شفاف اعلام کنند که چه برنامهای برای جهان و جهانیان دارند، تا بتوانند بشر سرگردان را از ظلمات این دوران نجات دهند، تا به لطف الهی زمینه را برای تاریخ جدید جهان که در آستانهی شروع شدن آن هستیم،آماده کنند.
چه باید کرد؟
نگاهی دقیق به فضای انتخابات روشن میکند که گویا شیطان همهی سواره نظام و پیاده نظام خود را در داخل کشور بسیج کرده تا زمینهی به وجود آمدن تاریخ جدید جهان که با حضور حضرت بقیةا…(عج)شروع میشود، آماده نشود.چرا که مرگ شیطلن با ظهور حضرت(عج)رقم خورده است. شیطان از خداوند تا روز قیامت مهلت میخواهد، ولی خداوند تا (یومالوقتالمعلوم)-سوره حجر آیات ۳۷تا۳۹-به او فرصت میدهد. امام صادق(ع)(یومالوقتالمعلوم)را عصر ظهور معرفی میکنند. پس عصر ظهور،عصر شکستن شیشهی عمر شیطان است. از همین رو شیطان سر سختترین دشمن امام زمان(عج)به شمار میرود و تمام تلاش او برای تخریب این حقیقت بزرگ و به تأخیر انداختن ظهور آن حضرت است. لذا همه ما باید برای مقابله با شیطان و اعوان و انصار او در مراکز مختلف، به منطق عقل و نقل معتبر نسبت به انسان کامل و حتمیترین حادثه در انتهای تاریخ(ظهور) مجهز گردیم تا به خوبی شرایط آن وعدهی بزرگ خدا را را محقق نماییم.
و اما احمقانهترین رویکرد در انتخابات؛
احمقانهترین رویکرد در فضایی که تمام تلاش رقیب برای ساقط کردن گفتمان انقلاب اسلامیست، این است که هم به نقد دولت پرداخته و هم اگر حسنی دارد به طور سطحی آن را بیان کنیم. چراکه رویکرد جدی ما باید در این انتخابات این باشد که از حقیقت انقلاب اسلامی و پرچم داران واقعی آن،” منطقی” دفاع کرده و محکم بر آن پا فشاری کنیم و آنقدر بگوییم و مطالبه کنیم و تکرار کنیم تا اینکه تبدیل به گفتمان اصلی جامعه شود و فضای انتخابات را از سطح انتقادات عملکردی عوامانه، به تقابل گفتمانی سوق دهیم.
منبع: عدالتخواهی













