پوسترهای عاشورا فتح خون؛ سید مرتضی آوینی
حاج سعید قاسمی در یادبود احمد متوسلیان:

اگر از همت و متوسلیان برای نسل سوم گفته بودند، امروز کسی جرات دزدیدن نام آنها را نداشت

سال‌هاست که با فراسرسیدن آذر ماه یکی از معدود بازماندگان لشکر ۲۷ محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم ) که در سفر به لبنان همراه احمد متوسلیان و ابراهیم همت بوده است، با کمک جوانانی از نسلی که شهدا را ندیده اند، محفلی را به یاد “احمد” و سه یار در بندش که اکنون دیگر ۲۷ سال است در سیاهچال های صهیونیست ها جای گرفته اند، بر پا می کند تا شاید، یادی از آنها زنده شود و کسی به فکر پیگیری سرنوشت آنها باشد.

ghasemiحاج سعید قاسمی چهره آشنای محافل دانشجویی، و از فرماندهان جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی، امسال هم در مراسمی که به مناسبت ده هزارمین روز اسارت ۴ فرزند سرزمین ایران در بند اسرائیل برگزار شد، از بصیرت احمد متوسلیان، اسطوره جبهه های نبرد با استکبار گفته است:

گفت که: “اگر جگر داری به این معرکه بیار و بیا وسط میدان و حسین وار جهاد کن و کشته شو. و اگر نمی توانی زینب وار پیام را درست انتقال بده.” و ما مکلف به یکی از دو کار هستیم. یا پای کار هستیم و خون در وسط معرکه می آوریم، اگر نیستیم پیام رسان خوبی باشیم.

مجدداً از همه شما تشکر می کنم و برائت می جوییم از همه سنگ اندازها و بی خیالان جبهه فرهنگی که پیوسته هستند و خواهند بود دامشان ان شاءالله مستدام.

اما احمدجان! امروز بعد از گذشت ۲۷ سال از آن واقعه تلخ و پشت سرگذاشتن حوادث اخیر روز به روز شما برای من جلوه‌ات پررنگ تر و باشکوه تر می شود. چند نکته است که دوست دارم خدمت شما عرض کنم. بینی و بین الله، احمد جان شما بصیرتی را که حضرت آقا فرمودند مشخصاً به عنوان راه کار مطرح کردند تو آن بصیرت را از کجا آوردی که تشخیص میدادی در آن شرایط سخت کجا باید باشی و چه کار باید بکنی؟ تو نه دافوس رفته بودی نه مبانی علوم کلاسیک نظامی را فراگرفته بودی، چه در مبانی علوم و فنون نظامی و چه مبانی فقهی و تفسیر قرآن آنها را کجا کار کرده بودی؟ از کجا صاحب محک و تشخیص شده بودی که می فهمیدی کجا باید ایفای نقش کنی؟ دو اینکه جگر را از کجا آورده بودی که تشخیص میدادی که خاصه در جریان انحرافی داخلی بایستی؟ هنوز برای من خیلی سئوال است. با وجود آن ضد انقلاب در پایتخت طرح براندازی نرم که این اتفاقاتی که الآن می گویند مختص به همین چند ماهه نیست از همان مقطع اول انقلاب که شما تثبیت کردید پشت بند آن جنگ نرم و جنگ رسانه ای متناسب با همان شرایطی هم آمد، در همان خیابان های تهران. بیش از حداقل ۱۶، ۱۷ نشریه بود برای همین گروهک های مسلح و غیرمسلح.

دوستان توجیه هستند نسبت به این قضایا ولی چه کنیم که بازخوانی نمی شود. بچه های ما غافل هستند از این قصه. در مقابل این تهمت ها که به احمد و به همت می گفتند منافق، یاغی هستند خودسر هستند پرونده هایشان هست اگر کار به آنجا رسید که بخواهید ظریف تر این اتفاقات را بدانید نوشته شده است یک مشت یاغی. چطور بود که تشخیص می دادی اگر همه عالم “کن فیکون” شد تو با آن بچه ها در مریوان باید نقش خودت را ایفا کنی؟ چیزی که امروزه من به عنوان حزب اللهی سرم نمی شود. در هر کاری می خواهم و ارد شوم باری را از جایی بر نمی دارم هرکه را نگاه کنی الآن یک آیت الله است. کتاب و دفتر توجیهات هستند الی ماشاءالله .

آن چیزی که به عنوان تکلیف صادر می شود برای ما گوش نمی دهیم. حتی اگر ولی فقیه باشد. امشب می گوید از این گوش می گیرند از گوش دیگر می دهند بیرون. چطور بود که تو تشخیص بدهی باید بروی مریوان و کار را تمام کنی. همه عالم زیر و زبر شد. تهران را گرفتند. وظیفه تو این بود که بروی دزلی از آن طرف خط را برسانی به پنج ویل. کار خودت را انجام بده کار نداشته باش که کل عالم کن فیکون شد. بعد هم که اتفاقاتی که در مریوان افتاد و جای آن اینجا نیست تشخیص دادند که تو و همت و محمود شهبازی که در همدان بود کاری کارستان بکنید. آمدید و آماده شدید برای قصه فتح المبین و گرفتن عقبه دشمن و منهدم کردن توپخانه دشمن و منجر شد به فتح‌المبین و ۱۱ هزار اسیر گرفتید که امام گفت دست و بازوی شما را می بوسم. به واسطه یک ماه کاری بزرگتر از فتح‌المبین انجام دادید و در عملیات الی بیت‌المقدس که منجر به آزادسازی خرمشهر شد. باز هم همه می دانند ما روی بچه تهرانی ها یک مقدار حساسیت داریم حالا باز هم جای آن اینجا نیست اما باید همه بدانند که به بهانه این بحث فاتح خرمشهر، جنگ و دعوایی بین شهدا و بین اینها دارند راه می اندازند که آقا سر جای خود آن صحبت می کنیم.

اما همه می دانند اگر احمد با حسین قجه ای و وزوایی دانشجوی پیرو خط امام و شیر پشت خط ایستگاه حسینی اگر نبود روز اول و پنج روز مقاومت روی جاده آسفالت اهواز – خرمشهر که هیچ یگانی نتوانست خود را برساند الا گردان سلمان و شیر بچه های مالک و کمیل و پنج روز با تانک روی این جاده نمی جنگید مرحله اول پشت رودخانه کارون نمی توانستیم خودمان را تجهیز کنیم. همه می دانند مدیون تو هستند. البته مرحله دوم هم باز غوغا کردی مرحله سوم و چهارم هم همینطور. اولین کربلا در شلمچه که توسط بر و بچه های تو اتفاق افتاد و اگر نبود شلمچه که از سه طرف و از سمت بصره و ابوالخصیب و از سمت خرمشهر که عراقی‌ها محاصره شده بودند آنجا مردانه نمی جنگیدند همه می دانند که کار خرمشهر گره می خورد ۱۹۰۰۰ اسیر گرفتند.

ما بنا نداریم جنگ بین شهدا راه بیندازیم آنقدر مصیبت داریم خودمان که وارد این معرکه نشویم. اما یک چیز را قبلاً‌هم گفتیم چون مشتریهای جدید داریم بچه نسل سومی که بچه های خودمان خیلی سخت و با عبور از پیچ و خمهای زیاد به آنها انتقال داده می شود در روزهایی که در دانشگاه ها دارند بمبارانشان می کنند. اعتقاد اصلی احمد این بود : “شناخت نسبت به دشمن”. راه کارها حدودها و ثغورها و آسیب پذیریهای دشمن را بررسی کنیم و کاوش کنیم و به آن ضربه بزنیم با حداقل تلفات. اگر امشب این یک جمله را مبنای کار قرار دهیم و پیوسته در همین خصوص که حضرت آقا هم در فرمایشاتشان گفتند، که اگر اعتقاد دارید جنگ هست خودتان را در یک جنگی که به تعبیر ایشان در یک مدل نرم می بینید، پس خط کجاست؟ عناصر این جبهه که تشکیل دادید چه کسانی هستند فرمانده آن کیست؟ اطلاعات عملیاتی های آن کجا هستند که لااقل بیدار باشند و دشمن را نشان دهند که در شرایط نظامی گیج نشوید.

یک پیچیدگی که پیدا کردیم این است که اینها دیگر از هم لباسی های خودمان هستند به همان اندازه از من هم بیشتر می دانند خیلی قشنگتر بسته، عبا، عمامه، ‌نعلین درجه یک، همه را دارند. پیچیده تر شده از زمان اول. ولی نفس کار یک مدل است. باید قبل از آن اطلاعات عملیات بگذارید که حضرت آقا فرمودند باید قطب نما داشته باشی که جهت را گم نکنی. آقا گفتند که اگر اعتقاد داری که جنگ است همان ابزار را باید داشته باشی. دوربین داری، قطب نما داری، نقشه داری؟‌ اگر نداری در این معرکه ممکن است حتی بشوی سرباز، ولی سرباز گیج در همین عملیات بیت‌المقدس یک واحدی را آوردند که خط شلمچه را تازه گرفته بودیم بعد خط نیم بند تشکیل شده بود که دیدیم صدای شلیک توپخانه ای که از پشت سر مواضع خودی دارد می آید می خورد پشت سر خودمان تلفات از خودی‌ها می گیریم می فهمیم چه اتفاقی دارد می افتد بیسیم می زنیم که این جماعتی که تازه آمدند اینها توجیه نیستند خمپاره را گذاشته است می زند می خواهد دشمن را بزند نیت او هم خیر است ولی چون نمی داند خط کجاست دارد می زند در خط خودمان به قولی مارادونا را ول کنید غضنفر را بچسبید، زنگ بزن بگو داری روی سر خودی می زنی. داری سربازی می کنی. ولی سرباز گیج به درد این جبهه نمی خورد. یا بکش جلوتر یا برد توپخانه و خمپاره ات را بلند تر کن.

باز چیزهایی که به احمد بستند که با لجبازی بچه ها را برداشت برد و امام راضی نبود. اگر بحث بشود که حاج محمد کوثری شاهد صحبت من که بزرگواری هم کردند که علیرغم همه گرفتاریهایشان در مجلس تشریف آوردند شاهد این مدعا خود حاج محمد آقا است که وقتی آقای محسن رضایی مأموریت لبنان را به او دادند (این را از زبان یک سری افراد شنیدم که چون این جریان به انحراف کشیده می شود موظفم خودم در برابر این همه خزعبلات اینها خاکریز بزنم) قبول نکرد گفت درست است که شما فرمانده ما هستید ولی این مأموریت طوری نیست که شما بگویید. من باید مشخصاً از جانب بالاتر بگیرم. معروف است که دست ایشان را گرفتند بردند پیش مقام معظم رهبری که آن موقع رئیس جمهور بودند می گویند آقا وقتی مأموریت لبنان را تفویض کرد و اختیار داد و آنجا فرمودند که هرچند سال ممکن است یک اتفاق بیافتد که چنین نیرویی و عده و عده ای تجهیز بشوند و بروند با اشقی‌الاشقیا مچ بیندازند توفیق نصیب شما و برو بچه‌ها شده است. حضرت آقا می فرمایند وقتی خداحافظی کردیم این پله های که می خواستند بروند می دیدم که احمد روی هواست، در پرواز است. در پوست خود نمی‌گنجد.

بعد مگر می شود در این مملکت امام در جریان نباشد نیرویی قد و قواره هزار نفره لشکر ۲۷ می رود و بدون اذن امام اتفاق بیافتد. ما رفتیم و او ما را گول زد و هواپیما را ربود. ارتش و تیپ ۵۷ ذوالفقار پس چی؟‌ همه می دانند بدون اذن و بدون زیر و بم جزئیات یک مأموریت مشخص نباشد از جای خود تکان نمی‌خورد. آن اتفاق افتاد در همان ماه اول شناساییهای بسیار سنگین اتفاق افتاد. این را باز هم بگویم نام گذاری حزب الله مربوط می شود به خود احمد متوسلیان. اگر آقای محتشمی پور زیر این قصه نزند و بخواهد واقعیت را بگوید می توانند راجع به همین قصه مطلب را عرض کنند.

این را باز بگویم که رفتن به اذن امام بود. برگشتن هم به اذن امام بود. یک هیأت کارشناسی که بین آنها شهید صیاد شیرازی هم بود گفتند که سوری‌ها پای این عملیات نیستند. هر وقت که در عملیات مشترک پا می‌گذاری اینها نیامدند. بعد از اینکه این گزارش خدمت امام رسید و دیدند که این جبهه قفل است ما می‌توانیم وارد یک عملیات شویم بله می توانستیم ضرب شست اولیه را بزنیم و تلفات بگیریم اما به هرحال عملیات بدون کشته و اسیر نمی‌شود. اما بعد از آن چی، عقبه داریم. باز آنجا تشخیص دوم را حضرت امام بسیار بجا فرمودند که “راه قدس از کربلا می گذرد”. وارد شدن آن معرکه به شکل نبرد مستقیم و رویارو، بازی است. نباید وارد نبرد مستقیم شویم. برگشتیم اما برنگشتیم. اینها را که نمی شود کتمان کرد. چون ریشه آن اتفاقاتی که آنجا افتاده شمایید. عملیات نظامی را شما آموزش دادید. عماد مغنیه شاگرد دست اول شماست. سید عباس موسوی، سید حسن نصرالله دست پروده شماست. اینها در پرونده ما نوشته شده و افتخار هم می‌کنیم از این بابت.

اما اینجا یک اتفاق و جای تأسف دارد که بسیاری از پیشکسوتان کمیتشان لنگ زد. گفت: احمد! زمین زمینی دگر است. ایمانِ کنونیان به دینی دگر است/ بیهوده مخواه دست مردم گیرد/ این دست، میان آستینی دگر است/ عزیزم بیا یک مراسم تحت عنوان ۱۰۰۰۰روز اسارت بیا یک کمکی بده، سالنی بده،‌ نه! آقای قاسمی. اسم نمی‌برم نمی‌دانم یعنی چه در این جنگ فرهنگی که خانه و بنیاد تفکرات بنیادی و اعتقادی ما را به آتش می‌کشد می‌گویند آقای قاسمی چه چیزی از آن در‌می‌آید. یعنی چه ۱۰هزار روز اسارت. پیامی ندارد! حرفی ندارد. شما را به خدا شما قضاوت کنید در مقابل این تفکرات بعد از آن طرف زنگ می‌زنند آقای کوثری بیا در دانشگاه سخنرانی کن با موضوع همت، باکری، بسیجیان واقعی. عزیزم وقتی که تو این مناسبت‌ها و مراسم‌ها را ۲۷ سال فراموش کردی نگفتی، حتی آن‌وقتی که آن اتفاق برای احمد پیش آمد و علم افتاد دست همت برای این بچه گفته نشده که اگر به او اذن داده شده است برگردد، باز هم یک جوری دارد شانه خالی می‌کند که بچه‌ها اگر بشود قبل از اینکه برگردیم یک سر به کمپ اسرائیلی‌ها بزنیم.

باز هم دو‌مرتبه‌ یک جلسه با رفعت اسد برادر خائن حافظ اسد که الآن او را در فرانسه نگه داشتند او را که به عنوان کرزای دیگری در سوریه بیاید نتیجه نگرفتیم. در جلسه آخر به رفعت اسد گفت آقا رفعت اسد! اگر فکر می‌کنی ما مانوری آمدیم و برای بازی بازی آمدیم اینجا کور خواندی! ما در همان روز اول که پای خود را در دمشق گذاشتیم بروید از نجارهایتان بپرسید ۱۰۰۰ تابوت سفارش دادیم. عربها این تمثیل را خوب می‌فهند که اگر یک کسی تابوت خود را سفارش داد یعنی این وصیت‌نامه‌اش را مهر کرده است. برای شوخی نیامده اینجا. باز هم آن حرف کاری نشد. باید گفت برای پسران و دخترانمان اینکه امروزه مستمسک قرار دادیم که همت و باکری بسیجی واقعی آخر این کدام همت است که تو به آن اعتقاد داری یا نداری آن همتی است که در دقیقه ۹۰ حتی وقتی امام اذن خروج از سوریه را داده یک ضربه شست به اشقی‌الاشقیا بزند. آن همتی است که تو به آن اعتقاد داری که شعار این است که می‌گوید نه غزه، ‌نه لبنان جانم فدای ایران. وقتی که نمی‌گوییم همین می‌شود. قلب یک قصه اتفاق می‌افتد. از همتی دفاع می‌کند که ما با او بودیم این حال و روزش بود. این تاریخچه آن است.

این هم رهبرانش. نشریه پیام انقلاب صحبت همین آقای که الآن علمدار جنگ نرم شده است. نخست‌وزیر محبوب جنگ، پای پلکان هواپیما، آقای موسوی است که می‌گوید گردان تشکیل می‌دهیم به هیچ وجه کوتاه نمی‌آییم. برای جنگ با اسرائیل آماده‌ایم. ما آمادگى شرکت کردن در یک نیروى مسلح براى مبارزه با اسراییل را داریم، ما بارها اعلام کرده‌ایم که حاضریم در جنوب لبنان و در مرزهاى سرزمین‌هاى اشغال شده فلسطین حضور فعال مسلحانه، عینى و مادى علیه اسراییل داشته باشیم… مبارزه با اسرائیل از مبارزه با آمریکا جدا نیست. اینکه چرا الآن این حرفها را می‌زند ربطی به من ندارد. یا باید گفت یا شما در آن وقت نفاق داشتید و یا دوپهلو صحبت می‌کردی و یا در اثر گذشت این ۲۰ سا ل که رفتی دنبال نقاشی، آلزایمر گرفتی و امروزه این اعتقاداتت شده است. باید فرزند من بفهمد باید روشنگری کنند. نه اینکه بعد از آنکه آن بچه شهید را گول زدند او را بیاورند که سخنرانی کند علیه نظام.

اما باز گرفتاری این نیست. گرفتاری این است که می‌گوید روی ما حساب نکنید. می‌خواهد یک بنر بزند اطلاع‌رسانی کند اگر در این مسائل نمی‌خواهیم استقامت ایجاد کنیم این می‌شود که فرزند من این فکر را می‌کند که حال اگر ۴ عکس همت وباکری را سبز کردند کل خط از دست رفت. این مراسم را باید زنده نگه داریم. از دشمنت لااقل یاد بگیر. سالروز جشن تولد فلانی، کجا دستشویی رفته، کدام ساختمان را احداث کرده، هر اسرائیلی موظف است بعد از اینکه شام خورد یک شمع برای “رون آراد” روشن کند،‌ یک داستان را همینگونه زنده نگه می‌دارند. زشت است این حرف که سید حسن نصر‌الله بزند که “ما این شرایط خوبی را که داشتیم می‌توانستیم خیلی کارها بکنیم اما از جانب شما کسی مطالبه‌ای نداشته که برای احمد چکار کنیم” این مراسم برای این ۳، ۴ سالی است که یک نفسی پیدا کردیم. والا این مراسم همیشه در پستو بود. در طول گذشت ۴ دوره ریاست جمهوری آقایان همه حرفها بود الا اینکه مطالباتی سر این قصه داشته باشیم. احمد متوسلیان کیلو چنده؟ آن هم به برکت این دولت که آقای رائد موسوی را انتصاب کردند و کارهایی انجام شد. تو را به خدا من هیچی نمی‌گویم اگر اینقدر همت و حمیت بود کمی هم برای این قضیه جلسه می‌گذاشتند.

بیش از دهها جلسه با انگلیسیها گذاشته شده از طریق این سازمان گردشگری و میراث فرهنگی که تو را خدا این سنگ نوشته کوروش که شما از ما دزدیدید تو را خدا چند ماهی به طور امانت به ما قرض بدهید مردم سنگ نوشته را ببینند و دلشان مقداری آرام شود! چندین ماه است از سیستم شاهنشاهی دور بودیم دلمان تنگ شده است. هر دو شب یکبار با رئیس میراث فرهنگی مصاحبه می‌کنند که نتیجه جلسه با انگلیسیها چه شد بالاخره این سنگ نوشته کوروش می‌آید یا نه؟ بله، ‌ما صحبت کردیم امیدواریم انگلیسیها زیر آن نزنند این داستان در حال سیاسی شدن است، این همه کمیته می‌رود و می‌آید که این سنگ نوشته را بیاورند.

دو تا فرانسوی آثار تکه استخوانهای سربازهای کمبوجیه ۵۰۰ سال قبل از میلاد مسیح در مصر پیدا کردند از رئیس جمهور مصوبه گرفتند که هیئت باستان شناسی بروند این تکه استخوانها را واکاوی کنند و بر گردانند ایران. به این اندازه اگر حمیت بود آقای رائد موسوی سر این قصه تکلیف پدر شما مشخص بود. برای ۵۰۰ سال قبل از میلاد مسیح می‌توانند هیئت بفرستند شما بگو آن تکه مصر مین‌گذاری است مگر الآن تفحص شهدا تعطیل نیست. برای اینکه گفتند قرار نیست که برویم آنجا مجید پازوکی بدهیم، محمود وند بدهیم. ولی ازاینجا برای ۵۰۰ سال قبل از میلاد تیم آماده است همه چیز هماهنگ است. پول و اعتبار آن را هم می‌گیرند.

زشت نیست سید حسن نصرالله بگوید که اگر کسی از مجموعه شما پیگیر بود ما می‌توانستیم در قبال اسیر گرفتن این را محقق کنیم. که گرفتند سر دو اسیر چه قشقرقی بپا کردند. ۳۳ روز جنگ راه افتاد. که البته بهانه بود. ولی به هرحال شروع آن از همان دو اسیر بود. بعد می‌خواهیم یک مراسم بگیریم که این احمد متوسلیان این ویژگی‌های را داشته است. به حاج احمد گفتم بگذار من هم با شما بیایم. گفت: نه. گفتم خودت برای چه می‌روی. گفت در مدارک وزارت امور خارجه آنها اسناد و مدارکی است که اسرائیلی‌ها از دریای مدیترانه و از طریق پل خلده دارند می‌آیند تو و تمام اسناد وزارت امور خارجه می‌افتد دست اسرائیلی‌ها. به تو چه ربطی داشت؟ تو هم می‌ماندی مثل اینها. برای تو رفت. در طول گذشت ۱۵ سال من شنیدم آقای رائد موسوی که رفتند عکس از اینها زدند. اما وقتی که در آن مقطع زندگی کردم هر بار رفتم آنجا گفتم که عکس موسوی و چمران و کاظم اخوان را بزنید. عکس تقی رستگار و احمد را بزنید. می‌گویند نه سیاسی است. بابا تو داری نانش را می‌خوری. تو داری نان منطقه بحرانی می‌گیری آقای سفیر. حداقل اینقدر جگر داشته باش برای آن کسانی که برای صندلی تو رفتند ۲۷ سال آزگار بزرگترین تاریخ اسیر گیری است.

اما جان کلام و عرضم تمام. بی تو سخت است که سودای آزادی بوده اند پی آزادی لبنان و فلسطین بوده اند . بینی و بین الله خوشحالم که نیستی قبلاً هم گفتم. بگذار با تمام جسارت بگویم. می‌دانی چرا احمد؟ تصور کنید امروز بیاید در فرودگاه من هم با یک شاخه گل می‌روم استقبالش با همین جماعت. من می‌دانم چه اتفاقی پیش می‌آید همچنین که یک نگاه در فرودگاه و درو دیوار را می‌کند یک نگاه می‌اندازد خودروی “چیرمن” یک طرف گذاشتند مردم دور آن طواف می‌کنند. آن تابلوها را می‌بیند سرش گیج می‌رود. من هم با شاخه گل می‌روم جلوی احمد. من را که نگاه می‌کند اولین حرفی که به من می‌زند. گفت: هرکس اگری چکی را از او چشیده باشد ، داند که سخت باشد روز وداع یاران. یک سیلی می‌خواباند زیر گوش من می‌گوید بی‌وجود تو هستی و این اتفاق می‌افتد چه می‌کنید چرا مدلی که دارید صحبت می‌کنید دیگر آن مدلی نیست. چه می‌کنید. چرا قیافه‌هایتان عوض شده است. می‌دانید در این بیست و اندی سال چون استحاله شده‌ایم نمی‌فهمیم چه اتفاقی افتاده است. می‌بینید عکسهای رنگ پریده را آن حال و هوا را می‌بینید؟ چک را قطعاً خوردم. ثانیاً بیش از ۱۰ روز دوام نمی‌آورد. در شهر شما بو می‌کشد و حال و هوا را می‌بیند.

آخر آن سید‌الاسرا بود آقای لشگری. بعد از ۱۷ سال آوردیم. حزب‌الله این یعنی چه؟ به عنوان سیدالاسرای ایران برود سر آن کار و بعد تمام کرد. یک دلم می‌دانید چه می‌گوید از این بابت دوست دارم که می‌آمدی که در این روزهای فشار دشمن خاصه از داخل که حضرت آقا می‌گوید صدای تیغ دشمن را دارم می‌شنوم. در این شرایط ای کاش می‌بودی. شرایطی که آقا می‌فرمایند این عمار؟ کاش بودی. قطعاً این اتفاقات شکل نمی‌گرفت. قطعاً گردان رزمی و فرهنگی عاشورا نه در داخل که در آن تفکر روح‌اللهی که راستی اگر تفکر روح‌اللهی تشکیل شده بود چه کسی جرأت این همه جسارت به فرزندان معنوی رسول‌آلله را داشت؟‌ توسط دست پنجه‌های گرم تو قطعاً تشکیل می‌شد. از پرده درافتد غم پنهانی قدس آخر به سر افتد شب ظلمانی قدس با سامریان بگو که موسی برسد آزاد کند یوسف زندانی قدس
اللهم فک کل اسیر

منبع: رجانیوز

به اشتراک گذاشتن در شبکه های اجتماعی:
  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google
  • E-mail this story to a friend!
  • Furl
  • MySpace
  • Ping.fm
  • Print this article!
  • StumbleUpon
  • Technorati
  • TwitThis

دیدگاهی بنویسید