هایکوهای بهاری سیدحسن حسینی
شرقی ام به هر حال
آرامشم به هايکو رفته است
و اضطرابم به قصيده!
***
بايد استفاده بهينه کرد
ازدل.
عشق کجاست؟
***
نام تو رامی برم ای عشق!
ودهانم
به آنی
جهانی می شود!
***
ملافه ای سفيد ازبرف
روی نعش دراز كشيده دشت
زمستان به رحمت خدا پيوست!
***
پير مردی روی ويلچر
خاكستر ميشود
شارون
دستهايش را روی آتش
ضد عفونی می كند!
***
برگهای تقويم چهارنعل می تازند
دربادی كه می وزد
از دوردستهای ازل!
***
بهار
ساغری شكسته است
وخون تو
صهبای سروهای بی شكست!
***
می خواهم
هسته ی سر هستی را بشکافم
- آقای البرادعی!
رخصت!
***
آهسته قدم برمی دارم
ديوارهای نازك -برای همسايه-
پلی است از رويا به كابوس!
***
دلواپسی های موروثی
خطوط برجسته ی دغدغه
و كاريكاتوری از بهار در اطراف!
***
روز دوم هم می گذرد
دوچروك
بر پيشانی سال جديد!
***
بهار:مسيحای فصلها
درمانده ازشفا دادن
به جيبهای جذامي!
***
كپی بهار راكوبيده ام به ديوار
تابلوی نفيسم
به سرقت رفته است!
***
از چوب آتش می آ فريند
-رشك هزار گلستان-
خليل خاكستر شده ی ما!
***
چيره می شود سيد خليل
با چوب طنبورش
بر آتش نمرود !
***
ماهی ها در تنگ
سیرها و سنجد ها در پلاستیک
بهار در دوردست ها!
***
در راه پله ها
بوی تند سبزی پلو و ماهی
تشدیدی پررنگ
روی تنهایی من!
***
کاری از دست زنگ های انشا بر نمی آید
بچه ها
لباس نو می خواهند
و تخم مرغ های رنگی!
_________________
منبع: mostazafin.org
برچسبها: سیدحسن حسینی, شعر
دسته: هنر و ادبیات انقلاب



