يا به من آزادي بده يا مرگ!
به درون چشمانم بنگر!
و به من بگو چه ميبيني؟
چيز بدي نخواهي ديد
که نتواني به من بگويي
□
تو اختلافات ما را نميبيني
زندگي من در تو هيچ حسي را برنميانگيزد
من آن فلسطيني دائما اذيت شدهام
تو آن آمريکايي قرمز، سفيد و آبي!
□
تو هر روز با آرامش برميخيزي
هيچ ترسي نيست تا با چشمانت روبرو شود
من هر روز را با شکرگزاري آغاز ميکنم
سپاس از خداوندي که به من اجازه رشد داد
□
تو نگران تحصيلاتت هستي
و حسابهايي را که بايد پرداخت کني
من نگران زندگي زخم خورده خويشم
و اين که آيا روز ديگري زنده خواهم ماند!
□
بيشترين ترس تو از جريمه شدن است
وقتي با کاديلاکت با سرعت ميروي!
اما ترس من اين است که تانکي که هم اينک رفته است
الان دور ميزند و برميگردد!
□
اي آمريکايي، آيا تو تصور ميکني
که مالياتي که ميپردازي
نيروهايي را تغذيه ميکند
که هر روز زندگي من را به جهنم تبديل ميکنند؟
□
بولدوزرها و تانکها
گازهاي شيميايي و سلاحها
و بمبهايي که کنار خانه من فرود ميآيند
همگي بر دوش سرمايه آمريکاييهاست
□
آيا حالا حقيقت اين را فهميدهاي
که آن پولها به کجا ميروند؟
آيا هنوز به رسانههايت اجازه ميدهي تو را فريب دهند؟
آيا اين حقيقتي است که هيچ کس نميداند؟
□
تو من را به خاطر دفاع از خودم
در مقابل اقدامات صهيونيستها متهم ميکني!
من در سرزمين خودم ترور شدهام
آيا من تروريست هستم؟
□
تو تصور ميکني که همه چيز را درباره تروريزم ميداني
اما تو آن گونه که من آن را درک ميکنم، نميفهمي
پس اجازه بده تا اين مفهوم را برايت توضيح دهم
و بگويم آنچه که فکر ميکني ميداني!
□
من تروريزم را زماني طولاني است که ميشناسم
پنجاه و پنج سال و بيشتر…
تروريزم، آن باغ بيثمري است که در زمين من از ريشه کنده شده است
و آن، بولدوزر است در مقابل خانه من
□
تروريزم، همان هوايي را تنفس ميکند که من ميکنم؛
آن ايست بازرسي است که در مسير مدرسهام هست؛
آن حکومت نظامي است که من را درون خانهام زنداني ميکند
و مجازاتهاي شکستن آن حکومت نظامي!
□
تروريزم، غارت سرزمين من است
و زجر دادن مادر من!
و زنداني کردن پدر بيگناهم
و گلولهاي که به برادر کوچکم شليک ميشود!
□
پساي آمريکايي! به من نگو که تو درباره
آنچه من حس ميکنم و ميبينم، چيزي ميداني!
من در درون سرزمين خودم ترور شدهام
و اتهام به من زده شده است!
□
اما من استراحت نخواهم کرد و مسکن نخواهم يافت
براي ظلمي که مردم من تحمل ميکنند
فلسطين، خانه «ما»ست و باقي خواهد ماند
تا زماني که سرزمين پدران «ما» امن باشد
□
و اگر آن زمان هيچگاه نيايد
ديگر تو روز صلح را نخواهي ديد
من از خانه خودم اخراج نخواهم شد
و براي صلح، عادلانه خواهم جنگيد
□
و حتي اگر من کشته شوم، آن «فلسطين» است
که بر روي نفس من نوشته خواهد شد
پس در کلام ميهن دوستانهات
«يا به من آزادي بده يا مرگ!»
برچسبها: اسرائیل, شعر, فلسطین, مقاومت
دسته: هنر و ادبیات انقلاب




