طوفان مرگ در جنگل «سدر»
*محمدعلی صمدی
کمتر از یک ماه پس از تهاجم فداییان فلسطینی به پایتخت “رژیم صهیونیستی” که به “عملیات ساووی” اشتهار پیدا کرد، آتش “جنگ داخلی لبنان” شعله کشید. پیوستگی “جنگ داخلی لبنان” با “نهضت مقاومت فلسطین” به قدری زیاد است که ن باید زمینههای آغاز این جنگ ویرانگر و مراحل آن را با تأمل بیشتری مورد بررسی قرار داد.

به گزارش امت نیوز به نقل از خبرگزاری فارس، مصر و سوریه به دنبال “جنگ شش روزه”(۱۹۶۷) مرزهای خود را با “فلسطین اشغالی” بر روی فدائیان فلسطینی بسته بودند، مضافاً اینکه به دلیل تراکم نظامیان صهیونیست در مرزهای این دو کشور، عملیات نفوذ به فلسطین اشغالی از این مرزها بسیار دشوار بود.
پس از فتنة “سپتامبر سیاه” در اردن(۱۹۷۰) و اخراج فداییان فلسطینی توسط “حسین اردنی” از این کشور، لبنان تنها سرزمینی بود که فدائیان میتوانستند در مرزهای مشترک آن با”فلسطین اشغالی” جبهة ضدصهیونیستی خودراتشکیل دهند.
به این ترتیب، “ساف” ساختاری وسیع و بسیار فعال در لبنان ایجاد کرد و هزاران فدایی فلسطینی و خانواده هایشان در این سرزمین مستقر شدند.
تا پیش ازتحولات دهه ۱۹۷۰، مسیحیان لبنان (که اکثریت آنان را فرقهای از کاتولیک ها موسوم به “مارونی” تشکیل میداد) بر اثر سالهای حکومت قیومیت فرانسویها، قدرت و پایگاه سیاسی و اجتماعی فراوانی در لبنان کسب کرده بودند و بنابر آماری که “حکومت قیومیت فرانسه” منتشر کرده بود، مسیحیان اکثریت جمعیت لبنان را شامل می شدند.در چنین فضایی ،مسلمانان لبنان از هر لحاظ تحت سلطه و حاکمیت “مارونی”ها قرار داشتند و مانند یک اقلیت با آنان رفتار میشد.
در سال ۱۹۷۰ میلادی ،حضور یک سازمان مسلّح و پرقدرت (”ساف”) در صحنة لبنان که اعضای آن را مسلمانان تشکیل میدادند، توازن قوای سیاسی و نظامی را در این کشور به سود مسلمانان تغییر داد و به حس رقابت کهنة میان مسلمانان و “مسیحیان مارونی” دامن زد. آمیخته شدن این رقابت های تاریخی با منازعات مدرن سیاسی “راست” و “چپ” (نشأت گرفته از فضای “جنگ سرد”) بر التهابات سیاسی شدیدا دامن می زد.
اطلاع از این جبهه بندی ها برای درک صحیح وقایع پیچیده لبنان بسیار ضروری است. مسیحیان لبنان به صورت سنتی مورد حمایت “فرانسه”(داعیه دار تاریخی کاتولیک ها) و اروپای غربی بودند.در آن سال ها اروپای غربی و ایالات متحده آمریکا به همراه تمام متحدان آنان، در ادبیات سیاسی ،”بلوک غرب” نامیده می شدند که در منازعات سیاسی موسوم به “جنگ سرد” به آنان “جبهة راست” اطلاق می شود.در سوی دیگر “اروپای شرقی” و “اتحاد جماهیر شوروی”(پرچمدار مکتب “مارکسیسم”)و “چین) به همراه متحدانشان قرار داشتند که در ادبیات سیاسی ،”بلوک شرق” نامیده می شدند و به آنان “جبهة چپ” گفته می شود.
در مرزبندی “جنگ سردی”، مسلمانان لبنان و فلسطینیها که با “استعمار اروپایی-آمریکایی” و نفوذ آنان در منطقه سر جنگ داشتند ، به دلیل شعارهای ضداستعماری و ضدسرمایهداری که از طرف مارکسیستها داده میشد، با آنان نزدیکی و همسویی بیشتری نشان میدادند و به طور طبیعی در جبهه “چپ” قرار میگرفتند.
نیروهای سیاسی “چپ” در لبنان، غالباً تحت رهبری چند حزب سیاسی قرار داشتند که اکثر این احزاب، رسماً مرامنامة مارکسیستی و بعضاً پان عربیستی داشتند. این احزاب پس از ورود فلسطینیها به لبنان موفق شدند به یکدیگر نزدیک شده و یک “جبهة ائتلافی” با نام “جبهة ملی لبنان” تشکیل دهند. “جبهة ملی لبنان” توسط یکی از سیاستمداران مكّار و جاهطلب لبنانی به نام “کمال جنبلاط” هدایت میشد. “کمال جنبلاط” رئیس حزب “سوسیالیست پیشرو” و عضو طایفهای از مسلمانان لبنان موسوم به “دروزی”ها بود.(”دروزی” ها شاخه ای از فرقه “اسماعیلیه” به شمار می روند.)
“ساف” هم که بیش از سه چهارم آن را “احزاب مارکسیستی” تشکیل میدادند، عملاً به صورت متحد و همسنگر “جبهة ملی لبنان” درآمد.
در مقابل، نیروهای سیاسی “راست” رااحزاب مسیحی تشکیل می دادند. این احزاب نیز با احساس خطر از جانب رقبای مسلمان و “مارکسیست” علی رغم اختلاف نظر های فراوان ، فواصل میان خود را کم کرده وائتلافی موسوم به “جبهة لبنانی” ایجاد کردند. این ائتلاف تحت رهبری “پیر جمیل” (رئیس “حزب کتائب”) و “کامیل شمعون” (رئیس حزب “احرار”) “جبهه راست” لبنان را تشکیل می داد.در این میان دولت لبنان به ریاست جمهوری یک مسیحی (با نام “سلیمان فرنجیه”) نیز به صورت پشتیبان “جبهه راست” (مسیحیان) عمل میکرد.
البته تودههای عادی مردم لبنان در این جبههبندی سیاسی زیاد وارد نمیشدند و بیشتر تحت تأثیر رهبران مذهبی خود قرار داشتند تا رجال سیاسی.
“جنبش ملی لبنان” (”ائتلاف چپ”) به لحاظ نظامی به “ساف” پشتگرم بود و “ائتلاف راست” به ارتش لبنان. اما همة جهان عرب نسبت به ضعیف بودن ارتش لبنان واقف بودند و همین امر باعث میشد که “جبهة راست” در لبنان در برابر وسوسة “رژیم صهیونیستی”(به عنوان یم وابسته مهم “بلوک شرق”) برای اعطای کمکهای تسلیحاتی و نظامی تسلیم شود و به صورت یک همپیمان مهم “تلآویو” در برابر فلسطینیها عمل کند.
به این ترتیب متعصب ترین جامعه کاتولیک های جهان به مهمترین متحد منطقه ای یک رژیم یهودی تبدیل شدند.چنین هم پیمانی های عجیبی تنها در کشور غریبی مانند لبنان بود که محقق می شد.این قبیل معجزات سیاسی از اختصاصی ترین پیامدهای حضور یک موجودیت ناچسب و غاصب در منطقه ای بود که بومیان آن قرن های متمادی با آرامش در کنار یکدیگر زندگی می کردند.جامعه مسیحی لبنان به قدری با مسلمانان آمیختگی و همزیستی داشتند که در باره آنان جمله ای زیبا شایع بود:” مسیحیان لبنان ، مسلمانانی هستند که یکشنبه به کلیسا می روند” جالب این که مسیحیان لبنان تنها شاخه مسیحی است که زبان مذهبی و عبادی آن عربی است.
در سایه تشکیل “دولت یهود” در جوار لبنان ، کار به جایی رسید که رودی پر خروش از خون میان طوایف لبنانی جاری شد که تا امروز نیز تلاطم دارد.
*جرقه های جنگ
در سال ۱۹۷۳ سه نفر از اعضای “جبهة خلق” در حالی که تلاش میکردند بمبی را در “سرویس بهداشتی” فرودگاه بیروت تعبیه کنند، توسط پلیس لبنان دستگیر شدند. “جبهة خلق” بلافاصله خواستارآزادی بی قید و شرط آنها شد اما پلیس مخالف کرده و سرنوشت آنان را به دادگاه موکول کرد.
متعاقبا چریکهای “جبهة خلق” یک افسر و یک سرباز ارتش لبنان را از خیابان ربودند و به مقرّ خود در اردوگاه آوارگان فلسطینی به نام “صبرا” منتقل و اعلام کردند که این دو را تنها در برابر آزادی اعضای بازداشت شدة خود رها خواهند کرد.
ارتش لبنان که به دنبال بهانه ای برای نشان دادن ضرب شصتی به فلسطینیان بود، فرصت را غنیمت شمرد و با پشتیبانی توپخانة خود وارد اردوگاه “صبرا” شد.
جنگی سخت درگرفت که البته مطابق معمول رزمندگان آن را نه فدائیان “جبهة خلق” بلکه چریکهای “فتح” تشکیل میدادند.
“جبهة خلق” همواره در توجیه این شیوه خالی کردن میدان نبرد مدعی میشد که به دلیل قلّت چریکهای این سازمان و تحصیل کرده و نخبه بودن آنان، موظف است که از این چریکها تنها در عملیات ویژه استفاده کند و جانشان را در جنگهای پرتلفات به خطر نیندازد!.
جنگ در اردوگاه “صبرا” ۱۴ روز به طول انجامید و ارتش لبنان در مراحل آخر با دستور مستقیم رئیسجمهور، توسط هواپیما اقدام به بمباران اردوگاههای آوارگان فلسطینی کرد. در نتیجة این جنگ ۴۰۰ فلسطینی کشته و هزاران نفر دیگر مجروح شدند. در این جا بود که رهبر مذهبی شیعیان لبنان وارد ماجرا شد و با تهدید رئیسجمهور به دخالت “طائفة شیعه” در جنگ و تمرد افسران شیعة ارتش از فرماندهان خود، به جنگ ۱۴ روزه در “صبرا” خاتمه داد.
*واینک “امام موسی صدر”
“آیتالله سیدموسی صدرالدین صدر” که در لبنان به “امام موسی صدر” شهرت داشت، فرزند یکی از مراجع تقلید بزرگ شیعیان (آیتالله العظمی “سیدصدرالدین صدر”) بود.
“موسی” در سال ۱۳۰۷ در شهر “قم” به دنیا آمد. وی به هنگام اولین حضور خود در لبنان، علاوه بر “اجتهاد” در حوزة فقه، دارای مدرک “کارشناسی حقوق” از دانشگاه تهران بود و به زبان عربی تسلط کامل داشت. او در سال ۱۹۵۵ برای اولین بار به لبنان رفت و با رهبر وقت شیعیان شهر صور، “آیتالله علامه سیدعبدالحسین شرفالدین” دیدار کرد. (در آن سالها شهر “صور” پرجمعیتترین و مهمترین شهر شیعهنشین در لبنان بود و رهبر شیعیان این شهر، در حقیقت رهبری “طایفة شیعه در لبنان” را برعهده داشت.)
“علامه شرفالدین” به شدت تحت تأثیر شخصیت “موسی صدر” قرار گرفت و سعی کرد طی مدت کوتاهی این روحانی جوان را به محافل مختلف شیعی لبنان برده و او را به عنوان یک عالم توانمند و تأثیرگذار معرفی کند.
دو سال بعد “علامه شرفالدین” وفات یافت و شیعیان “صور” با توجه به توصیههای آن مرحوم، از “موسی صدر” دعوت کردند تا به لبنان مهاجرت کرده و در “صور” ساکن شود. سرانجام در اواخر سال ۱۹۵۹، “آیتالله موسی صدرالدین صدر” از “قم” به “لبنان” هجرت کرد و در شهر “صور” اقامت گزید.
صرفنظر از جایگاه علمی این مجتهد جوان، شخصیت و کردار فرهنگی و اجتماعیاش جایگاه وی را در میان شیعیان محروم و استثمار شده لبنان تثبیت کرد. توانمندی حیرتانگیز این مرد برای حل و فصل بحرانها و اختلافات طائفهای (که در لبنان عادتی کهنه و عمیق بود) شهرت او را به میان سایر طوائف و مذاهب لبنان هم کشید و در مدت کوتاهی “امام موسی صدر” به یکی معتبرترین و محبوب ترین شخصیتهای لبنان تبدیل شد. وی در ماه مه سال ۱۹۶۷، موفق شد پس از مدتها تلاش و مذاکرات سیاسی، مجوز تأسیس “مجلس اعلای شیعیان لبنان” را برای حفظ و پیگیری منافع شیعیان این کشور، به تصویب پارلمان لبنان برساند و شیعیان نیز ریاست “مجلس اعلای شیعیان” را به خود “امام موسی صدر” سپردند.
*حرکت المحرومین
به دنبال تجاوزات مکرّر “رژیم صهیونیستی” به جنوب لبنان (که ساکنان آن همگی شیعه بودند) و بیتوجهی رئیسجمهور مسیحی “سلیمان فرنجیه” به حقوق قانونی شیعیان و “مجلس اعلای شیعیان”، امام موسی صدر اقدام به تأسیس یک سازمان سیاسی برای جذب و سازماندهی جوانان لبنانی نمود تا علیه تضییع حقوق شیعیان و تجاوزات “رژیم تلآویو” وارد عمل شود. این سازمان “جنبش محرومین” یا “حرکت المحرومین” نام گرفت. سازمان “جنبش محرومین” در ایام جنگهای داخلی، تنها مدافع محلات شیعی در برابر تهاجمات “قصابان مسیحی” و “راهزنان مارکسیست” به شمار میرفت.
بی شک اگر مداخلات و پشتیبانیهای این پیشوای سیاسی - مذهبی شیعه به نفع “فدائیان فلسطینی” نبود، قطعاً فلسطینیان در معرکة “جنگهای داخلی لبنان” به همان سرنوشتی دچار میشدند که پیش از آن در “اردن” گرفتارش شده بودند.
“غائلة جنگ ۱۴ روزه در صبرا” نخستین چالش جدی میان “فلسطینیان” و دولت لبنان بود که با وساطت “امام موسی صدر” خاتمه یافت.
*
مدتی کوتاه پس از اتمام”غائلة جنگ ۱۴ روزه در صبرا” و تنها یک ماه قبل از حضور تاریخی “یاسر عرفات” در سازمان ملل متحد، یازده فلسطینی هنگام عبور از محلة مسیحینشین “دکوانه”، توسط “مارونیها” به گلوله بسته شده و قتل عام شدند.
“یاسر عرفات” به خوبی حس دریافت که این یک توطئه برای آغاز جنگ داخلی در لبنان میان مسیحیان و فلسطینیهاست و تمام تلاش خود را به کار بست تا اخبار این کشتار منتشر نشود ، زیرا چنین بحرانی میتوانست کشور های غربی و مسیحی را در “سازمان ملل متحد” در مقابل “ساف” فرار دهد و مانع از حضور نمایندگان فلسطینیان در “سازمان ملل شود” شود.
در همان شب “کشتار دکوانه”، یاسر عرفات از “امام موسی صدر” درخواست کرد که توان خود را برای ممانعت از گسترش بحران به کار ببندد. متعاقبا “امام موسی صدر” با “پیرجمیل” یکی از رهبران “جبهة لبنانی” تماس گرفته و از او خواست که مانع هز بیط و توسعه این غائله شود.
“پیر جمیل” با این ادعا که فلسطینیها مسبب تحریک هستند، تلاش کرد زیر بار این درخواست نرود اما در نهایت “امام موسی صدر” با قبول مسؤولیت تمام فلسطینیها، از جانب آنان به رهبر مسیحی ضمانت داد و او را وادار به پذیرش مواضع خود نمود. به این ترتیب، اوضاع آرام شده و یک ماه بعد “یاسر عرفات” آسوده خاطر به سوی سازمان ملل متحد پرواز کرد.
*این بار؛ “صیدا”
حدود شش ماه پس از “کشتار دکوانه”، حادثهای در شهر “صیدا”، فتیله “جنگ داخلی لبنان ” را روشن کرد.
شهر “صیدا” بزرگترین شهر “سنی نشین” لبنان است که پشتیبانی فراوانی هم از “نهضت مقاومت فلسطین” به عمل میآورد.
در ماه مارس سال ۱۹۷۵ جمعی از ماهیگیران شهر “صیدا” در اعتراض به عملکرد یک شرکت آمریکایی دست به تظاهرات زدند. یکی از رجال سیاسی خوشنام و محبوب لبنان به نام “معروف سعد” در پیشاپیش ماهیگران حرکت میکرد.
در اقدامی عجیب، ارتش لبنان این تظاهرات صنفی آرام را بدون هیچ دلیلی به گلوله بست و “معروف سعد” به سختی مجروح شد و مردم با مشاهدة پیکر نیمهجان او به خشم آمدند و به سختی با ارتش درگیر شدند. در همان لحظات اول گروهی از ارتشیان کشته و مجروح شدند و حتی چند تانک و زرهپوش منفجر شده و دهها نفر از مردم نیز جان باختند.
این حادثه به اعتبار ملی “ارتش لبنان” ضربة سختی وارد کرد و حملات تبلیغاتی وسیعی را علیه آن به راه انداخت. “جبهة راست” ارتش را شاخهای از خود میدانست (فرماندهان ارشد ارتش لبنان همگی “مارونی” بودند و بدنة ارتش را نیز غالباً مسیحیان تشکیل میدادند.) و به همین سبب در حمایت از ارتش تظاهراتی مسلّحانه در بیروت برگزار کرد که جمعیتی بالغ بر ۳۵ هزار مسیحی در آن شرکت داشتند.
به دنبال مرگ “معروف سعد” در بیمارستان، در جریان تشییع پیکر او، “امام موسی صدر” سخنرانی شدیداللحنی علیه ارتش ایراد کرد. در بخشی از این سخنان آمده است:
“[…] اگر قرار است گلولهای که باید در سینة اسراییلی در مرزهای جنوب بنشیند، مبارز ملی، معروف سعد را به خاک و خون بکشد، بهتر است چنین ارتشی نابود شود[…] ارتش باید نگاهبان وحدت ملی و کرامت هموطنان باشد، ولی اگر قرار است که آلت دست طایفهای خاص و یا عدهای مصلحتطلب درآید بهتر است چنین ارتشی نابود شود[…]”
این ماجرا فصای سیاسی لبنان را به مرز انفجار رساند. همه احزاب و سازمان ها خود را برای جنگی سخت و سرنوشت ساز آماده می کردند.
*اتوبوسی در “عین الرمانه”
در حدفاصل اواخر ماه مارس و اوایل ماه آوریل، جنگ تبلیغاتی “جبهة راست” و “جبهة چپ” علیه یکدیگر ادامه پیدا کرد تا اینکه سرانجام در ۱۳ آوریل سال ۱۹۷۵، آتش فتیله به بشکه باروت رسید.
حوالی ظهر این روز، اتوبوسی حامل شهروندان لبنانی و آوارگان فلسطینی، هنگام بازگشت از یک جشن عروسی در “اردوگاه تل زعتر” باید از خیابانی در یک محله مسیحی نشین بیروت می گذشتند. این اتوبوس در محله مسیحینشین “عین الرمانه” مورد هجوم مارونیهای مسلح قرار گرفت و تمامی ۲۷ سرنشین آن روی سنگفرش خیابان و مقابل یک کلیسا قتل عام شدند. اجساد این زنان و مردان و کودکان مدت زیادی روی زمین باقی ماند و جنگجویان “مارونی” اجازه ندادند آمبولانس دولتی یا ارتش برای حمل آنان به محل نزدیک شود. گفته شد که “پیر جمیل” رهبر “حزب کتائب” نیز در آن ساعت در کلیسای مقابل کشتارگاه حضور داشته است.
در عرض چند ساعت خیابانهای پایتخت لبنان سنگربندی شد و مردان مسلّح عضو “جبهة راست” با جنگجویان “جبهة چپ” درگیر شدند و صدای انفجار توپهای سنگین و خمپارهاندازها هرچند ثانیه شهر را به لرزه درمیآورد.
به دنبال استقرار شبه نظامیان “جبهة چپ” در محلههای مسلماننشین و سنگربندی شبهه نظامیان “جبهة راست” در محلات مسیحینشین، خیلی زود “جنگ چپ و راست” به “جنگ مسلمان و مسیحی” تبدیل شد. در تمامی این ساعات “نهضت مقاومت فلسطین” به هیچ عنوان در جنگ دخالت نکرد، اما در هر حضورش مایة قوت قلب “جبهة چپ” عاملی بازدارنده علیه تجاوزات “جبهه راست” بود.
روز ۱۴ آوریل، با وساطت “امام موسی صدر” طرفین برای انتقال اجساد و مجروحان اعلام آتش بس کردند.
تلاش “امام صدر” برای تداوم آتشبس به دلیل سرسختی “کمال جنبلاط” بر ادامة جنگ به جایی نرسید. این رهبر “جبهة ملی لبنان” عقیده داشت که باید از این اشتباه “جبهة لبنانی” (کشتار “عین الرمانه”) استفاده کرد و برای همیشه “مارونیها” را از معادلات سیاسی لبنان حذف کرد اما “امام موسی صدر” معتقد بود که “کمال جنبلاط” تنها در پی نابودی یا تضعیف رقیب انتخاباتی خود یعنی “حزب کتائب” و “پیر جمیل” است.البته همه فعالان سیاسی لبنان و حتی خود “جنبلاط” هم میدانستند که “جبهه ملی لبنان” توان پیروزی نظامی بر “جبهه لبنانی” را ندارد و تنها به این امید بسته است که به نحوی فدائیان فلسطینی را به نفع خود، عملا وارد معرکه کند.
ـــــــــــــــــــــ
منبع: امت اسلامی
برچسبها: امام موسی صدر, لبنان
دسته: مقالات



