در سرزمين تفكر و تصميم
* علیرضا کمیلی
ـ «من الان چهار سال است که ميآيم، علت اصلي حضور من در اين مناطق هم نور گرفتن از شهداست؛ براي اينکه در شهر انرژي داشته باشم و در آن هياهوي دنيا گم نشوم…»
ـ «من بار اولم است که ميآيم ولي برايم خيلي جالب بود. آدم اينجا که ميآيد وقتي تصور ميکند هزاران جوان و نوجوان مملکتاش براي حفظ اسلام خون شان اينجاها که راه ميرود ريخته است حال عجيبي پيدا ميکند و مسئوليت سنگيني بر دوشاش احساس ميکند…»
ـ «من دومين سالي است که آمدهام. پارسال که آمدم اينقدر اثرگذار بود که عهد کردهام هر سال اگر خدا بخواهد بيايم و از معنويت اين محيط استفاده کنم و انشاءالله وقتي برميگردم راه شهدا را ادامه بدهم…»
□
اينها و مشابه اينها پاسخهايي است که من و شما نيز آنگاه که با سؤالاتي چون «چند بار به اين مناطق آمده ايد؟»، «چرا آمدهايد؟»، «چه اثري بر شما داشت؟» و… مواجه شويم آنها را تکرار خواهيم کرد. آنچه شايد در پي اين پاسخها ميتوان پرسيد اين است که محور همه آنان چيست؟ و به عبارتي «دستاوردهاي راهيان نور براي شرکت کنندگان آن چه ميباشد؟»
براي پاسخ به سؤال زير ميتوان دو نکته اصلي را از عمده پاسخها استخراج کرد: يکي يافتن معنويت و آثار نوراني (بعد فردي) و ديگري ادامه دادن راه شهدا در جامعه امروز(بعد اجتماعي).
نوراني بمانيم!
يکي از برکات قطعي حضور در مناطق عملياتي هشت سال جنگ تحميلي اثر معنوي و نوراني آنان بر زائران است که به برکت انوار قدسيه خون پاک و قدوم ملکوتي و انفاس زکيه شهدا، حاصل ميشود. مسئله مهم در اين سرزمين، چنانچه مورد اشاره اهل دل و علماي اخلاق نيز ميباشد، «تفکر» بر خويشتن، بررسي نقايص و گناهان گذشته، استغفار و تصميم بر ترک گناه است.
يابنده اين نور ملکوتي بايد همواره متوجه اين معني باشد که سرزمين شهدا، محملي براي تفکر عميق و اتخاذ «تصميمات جديد» براي عمل است. لذا از آن پس بايد مراقب همه افکار و گفتار و رفتارهاي خويش باشد تا اين نورانيت را از دست ندهد. غفلت ناشي از روزمرگي و آلودگيهاي نفساني شهر را بايد با ايجاد محملهاي ذکر و تذکر، چه در ميان محافل مؤمنان و چه به ويژه در خلوتهاي خويش با باريتعالي زدود و آن احوالات را باقي نگاه داشت، انشاءالله.
اگر شهدا بودند…
در مقام يافته اجتماعي زيارت سرزمين نوراني شهدا که مبتني بر احساس مسئوليت ناشي از پيوند الهي با اين ياران آخرالزماني حسين(ع) ميباشد، سؤالي اساسي مطرح است: «اگر شهدا امروز بودند چه ميکردند؟» که بهعبارتي پاسخ به همان دغدغهاي است که ميخواهد راه شهدا را ادامه دهد و قطعاً بدين نکته ژرف معترفيم که زنده نگهداشتن «ياد شهدا» به زنده نگه داشتن «راه شهدا» وابسته است و اين الزاماً در برگزاري مراسمات پيرامون شهدا يا توليد آثار فرهنگي ـ هنري پيرامون جبهه و شهيد نميباشد و ميتواند شامل همه موضوعاتي باشد که به نحوي شهداي زنده امروز در آن عرصه قابل مشاهده بوده و هستند.
البته ناگفته نماند که فعاليتهاي پيرامون جنگ و شهدا جاي خود را دارند و اگر مبتني بر نگاهي جامع و انقلابي صورت پذيرند به بازتوليد فرهنگي منجر خواهند شد که خود به خود راه شهدا را زنده مينمايد و در آن حالت، ديگر ياد شهدا با ظلمها و فقرها و تبعيضها و فسادها در يک جا جمع نخواهند شد و از حالت صرفاً زباني فاصله ميگيرد.
آنچه به ما کمک ميکند تا بهتر بدانيم راه امروز شهدا کدام است، فهم فرهنگي است که شهدا در آن تربيت شدند که همان فرهنگ انقلاب اسلامي با محوريت امام خميني(ره) است. همان فرهنگي که انسان جديدي را تعريف کرد و آن انسان را به کمال، در قالب «بسيجي خميني» در جنگ متجلي ساخت. بررسي مباني فکري ارائه شده توسط حضرت امام خميني(ره) در ذيل منظومه فکري «اسلام ناب» و در مقابل آن «اسلام آمريکايي» و همچنين شناخت دقيقتر انقلاب اسلامي و ريشهها و آثار آن به فهم بهتر اين مسئله کمک ميکند.
جهاد امروز
پس به يک پارامتر مهم براي شناخت افق فکري و عملي شهدا رسيديم و آن «تعيين نسبت عمل ما با نيازهاي انقلاب اسلامي» و آرمانهاي آن ميباشد. در گام بعد، به نوعي بصيرت و شناخت از عرصههاي مختلف و جريانات موجود در هر عرصه محتاجايم. براي واضحتر شدن مسئله به چند مثال اشاره ميکنيم:
فرض کنيم کسي در عرصه صنعت کشور به نحوي مشغول است. حال چه کارگر باشد و چه دانشجو و… او بايد از نقشه حرکت صنعت کشور در آن عرصه خاص به سوي نقطه مطلوب مطلع باشد و بر اساس نمودار نيازهاي با اولويت بيشتر آن، سعي کند نقش خويش را ايفا نمايد. فناوري انرژي هستهاي کشور که رهبر انقلاب در جمع دستاندرکاران آن، تعبير «جهاد علمي» را بهکار بردند، نمونه خوبي است که برکات تلاش جمعي از جوانان انقلابي و پيرو راه شهدا در رشتههاي مختلف علمي را به نمايش ميگذارد. در زمينه ساير رشتههاي علمي و تخصصي نيز همين نوع حرکت مصداق خواهد يافت و سطح و نوع آن نيز فرقي نميکند؛ چه صنعت توليد کفش باشد و چه توليد فولاد و نورد!
مثال را به عرصه سياست ببريم: فرض کنيم فرد يا افرادي مشغول فعاليت در عرصه سياسي، چه داخلي و چه خارجي باشند و يا قصد ورود به آن را داشته باشند. آنان نيز براي يافتن «بصيرت کاري» خويش بايد جريانات مختلف، دوست و دشمن، رقبا، افق حرکت، شرايط فعلي و اولويتها و راههاي نيل به اهداف را پس از بررسي فراوان بشناسند و آنگاه اقدام را سامان دهند و مثلاً جمعي را براي ارتباط با حاميان فلسطين در ساير کشورها تشکيل دهند تا بتوانند با هماهنگي بيشتر، فشار افزونتري را بر اسرائيل وارد نمايند و کمکي هم در حد خويش به بقاي فلسطين و پيروزي فلسطينيان کرده باشند. در ساير عرصههاي سياسي نيز مثالهاي بسياري قابل ذکراند.
مثال ديگر را در عرصه فرهنگ بزنيم: جمعي جوان يا نوجوان که قصد دارند حرکتي فرهنگي را براي مخاطبان خود انجام دهند، بايد بدانند چه ميخواهند بگويند؟ (پس به رشد خود محتاجاند) و براي چه كسي بگويند؟ (پس به شناخت نيازها و ويژگيهاي مخاطب خويش نياز دارند) و چگونه ميتوانند او را به نيرويي انقلابي تبديل کنند که روش و برنامه حرکت ايشان است و همه اينها در مصداقي مانند توليد بازيهاي رايانهاي، نشريات، سيديهاي چندرسانهاي و… بروز مييابند و همگي در جهت تأمين نيازهاي فکري فرهنگي انقلاب خواهند بود. اينها تنها نمونههايي بودند و قطعاً عرصههاي نياز انقلاب به اينها محدود نميشود چرا كه حكومت اسلامي بسترساز رشد معنوي انسانها، هم اقتصاد قوي ميخواهد و هم فرهنگ صحيح و اينچنين است كه هر عرصهاي جهاد تلقي ميگردد.
مشخصه بارز شهدا
از خودسازي و اخلاص و معنويت گفتيم و از شناخت و بصيرت و آگاهي، حال نحوه و کيفيت اقدام مورد توجه است. نيم نگاهي به زندگي سراسر درس شهدا نشان ميدهد که آنان به دور از هرگونه تنبلي و سستي، در راه عقايد خويش پرتلاش و پرنشاط بودند و آنگاه که دم از پايبندي به آرمانهاي اسلامي انقلاب زدند با بذل وقت و جان و مال خويش آنرا پيمودند.
تلاش ايثارگرانه همراه با صبر بر سختيها و فداکاري که ريشه در باور معادمحور آنان داشت، ويژگي بارز و وجه مميز شهيدان ماست که پيمودن آن براي انسانهاي حتي مذهبي، اما خوکرده به راحتي و تنبلي و سستي، سخت و طاقتفرساست و همين است كه باب جهاد بابي است كه بر هركسي گشوده نخواهد شد و به تصريح قرآن كريم، جهاد از أفضل اعمال است و جهادگران، بالاترين درجات را دارند. «فضل الله المجاهدین علی القاعدين اجراً عظيما»
آري! بايد دانست که اگر «جهاد» است که به «شهادت» ختم ميشود، زندگي جهادي که مؤلفههاي آن اخلاص، تلاش شبانه روزي و بصيرت است، ميتواند عرصههاي علمي، فرهنگي، سياسي و… امروز را براي ما به محملي تبديل کند که حتي اگر در بستر جان دهيم، اجر شهيد را داشته باشيم؛ و راستي، مگر فراموش کردهايم که: «افضل الجهاد، کلمه حق عند امام جائر» و «مداد العلماء افضل من دماء الشهداء»؟
برچسبها: اسلام ناب, جهاد, شهدا
دسته: یادداشت



