حيف از اين گلزارها!
طرحي با عنوان ساماندهي و بهسازي مزار شهدا، با مديريت بنياد شهيد و امور ايثارگران و همکاري شهرداريهاي هر شهر و روستا و همچنين وزارت کشور از چند سال پيش آغاز و به اجرا گذاشته شد و اين روزها بر سرعت اجراي آن افزوده شده و حتي در برخي از شهرهاي کوچک و روستاها نيز به اجرا درآمده است. متصديان طرح مدعي هستند که اين طرح با هدف بهسازي قبور تخريب شده شهدا و ساخت نمادها و مراکزي در کنار اين مزارها انجام ميگيرد، اما اجراي طرح که شايد براي اولين بار در شهر مشهد مقدس انجام شد، نشان داد که اين طرح داراي نکات بسيار مبهم و سؤال برانگيزي است و بيشتر «يکسان سازي» است تا بهسازي و بيشتر از آنکه ظرافت و دقت داشته باشد، نگاههاي غيرفرهنگي و سطحي دارد. چرا که کليه قبور را به شکل واحد درآوردند و تمام عناصر فرهنگي که ميتوانست مورد بررسي و تحقيقهاي جامعه شناختي و انسان شناختي قرار بگيرد را حذف کردند و همچون قبرستانهاي کشورهاي غربي، محيطي بيروح را ايجاد کرد.
اين در حالي است که مزار شهدا تنها محيطي است که با ورود به آنها ياد ايام جنگ تحميلي ميافتيم؛ (خصوصا در بهشت زهراي تهران) كه نمود بارزي يافته است و همين است که اين مزارها را همچنان محل مراجعه دلسوختگان قرار داده است و خصوصاً براي نسل جديد جنگ نديده درس آموزي بسياري دارد.
همزمان با اجراي بخش شهداي گمنام بهشت زهرا(س) و پس از آن بود که جدي بودن اجراي طرح مشخص شد و باعث شد تا اعتراض ارگانها، خانواده معظم شهدا، مردم و دانشجويان جنبه علنيتري به خود بگيرد. باشد که اين گزارش کوتاه نيز باعث اطلاعرساني بيشتر شود و ما را نيز به اقدام مناسب وادار سازد؛ انشاءالله!
مردمی ماندن نه غربزدگی
در بخشي از بيانيه اعتراض آميز بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس ميخوانيم: بپذيريم كه در چنين اقدامي دو اصل بايد مبناي برنامهريزي باشد: اول اينكه اصلاحات نبايد ريشهها و محكمات فرهنگي را دستخوش تغيير و تحول قرار دهد و دوم اينكه: اصلاح بايد رنگ و صبغه اسلامي و ايراني داشته و منبعث از تعاريف اصلي باشد. بيترديد، يكسانسازي عين عدالت نيست. خاصه اينكه اين يكسانسازي ـ اگرچه به دنبال پيوند با رگههايي از معماري اسلامي و ايراني است ـ وليكن در شكل كلياش تداعيگر قبور كشتگان فرامرزهاست. كدام انسان منصف و بيدار است كه ميان دفاع مقدس ما و شهداي ما با جنگهاي زيادهخواهانه و كشتگان آنان، تمايزي قائل نباشد؟ اگر اين اصل را بپذيريم، لاجرم به چند نكته خواهيم رسيد:
۱ـ گلزارهاي شهدا به تنهايي بخشي از موزه و تاريخ بزرگ دوران دفاع مقدس است و اگر تمام امكانات نظام بسيج شود، نميتواند دوباره آن را ايجاد كرد و اگر همه هنرمندان جمع شوند به هيچ وجه قادر نخواهند بود معنويتي كه فضاي پيشين به زائرين قبور شهدا ميبخشيد را در فضاي جديد به وجود آورند.
۲ـ هر سنگ، سندي گويا از انديشههاي تعاليجوي شهيدان ماست. تنوع در شكل قبرها، نماد مردميبودن دفاع و از خودگذشتگي مردم، به ويژه جوانان در دورهاي از تاريخ كشور اسلامي ماست و انهدام اين تنوع يا يكسانسازي، تداعيكننده اجبار و زور در حضور نيروهاي مردمي است. هر مزار حداقل هفتهاي يكبار محل زيارت دلسوختگان است و قطعاً انتقال آثار شخصي و ملزومات معنوي شهيدان به يك موزه متمركز ـ حتا در مجاورت گلزار آنان ـ به شدت از تأثيرگذاري و معرفي چهرههاي معنوي آنان ميكاهد.
راز مزار
در مقاله تحقيقي استاد عليرضا کمري آمده است: تا آن هنگام که از ديد مسئولان، چگونگي بررسي و تحقيق در مزارات شهدا صورت قطعي و عملي يابد و بر اهميت مسئله وقوف بايسته و فراگير حاصل شود، حفظ وضع موجود و پرهيز از دگرگونسازي در ماده و مصالح و هيات کلي مزارات ضرورت جدي دارد. تغيير در فرم و فضاي کنوني ـ شکل اصلي و اوليه مزارات ـ گرچه ممکن است به منظور مرمت يا يکسان سازي و رعايت ظواهر و زيبايي و حتي رفاه حال مردم و تسهيل آمد و شد زائران و دلايل ديگري صورت گيرد اما هيچ علت و ضرورتي نبايد به اصالت اسنادي و استادي اين مجموعهها خدشه وارد سازد.
دخالت در اندام همبسته و جاندار ـ اکوسيستم ـ آثار فرهنگي ـ تاريخي به ملاحظات سنجيده و حتي احتياط و وسواس نيازمند است. اين پرهيز درباره آنگونه مزارات که بدون نظر سازمان يا نهادهاي رسمي پديد آمده و شکل گرفتهاند ـ مانند گلزار بهشت زهرا(س) در تهران ـ بيشتر الزام آور است. اين سخن به معناي بياعتنايي به گزند و فرسايش عوامل طبيعي و غير آن در مزارات نيست، بلکه به معناي حفظ هويت و اصالت آثاري است که هر کدام در مدلول و مفهوم خود از نکته و نادرهاي براي بيننده دقيق النظر خالي نيست و به همين علت ميتواند براي پژوهنده، نشانهاي مطمئن و روشن از يک دوره تاريخي به حساب آيند.
تنوع و گونهگوني در مزار شهدا جلوه تنوع سليقه و خواست مردمي را مينماياند و از اين جهت باورمندي و تأثير آن را براي عموم مقبول ميسازد. بيگمان تبديل يا نگاه داشت اينگونه مکانها به صورت يک مجموعه فرهنگي پويا و زنده و نه چونان يک صفحهاي پرکنده از کهنه کتابي دور از دسترس، مستلزم هوشمندي مسئولان و آگاهي به آسيبشناسي مادي و غيرمادي مزارات شهداست؛ به صورتي که شکل اوليه مزارات بر هم نريزد و تنوع باورها و نگرش خانوادهها و منسوبان شهدا در بنا و بود آنها رعايت شود و درکشاکش سليقهاي و نگرشي ـ خصوصاً سياسي ـ به طور مرئي و نامرئي از آنها به عنوان محمل و بهانهاي براي محق جلوه دادن جمعيتي خاص و انکار ديگران استفاده نشود.
بايسته است که گلزار شهدا نه چون گورستانهاي خاموش و متروک، در حاشيه زندگي، که در متن آمد و شد و نشست و خاست مردم و محل رجوع و توجه مردم باشد؛ همان گونه که فرهنگ ملي و بومي اين سرزمين با ضريح و گنبد و نذر و شمع و زيارت پايه و پيوند يافته است، مزار شهدا در سرتاسر ايران از روستاهاي کوچک تا شهرهاي بزرگ، ميتواند در بطن تپنده فرهنگ و تاريخ اين مرز و بوم، حيات و حرکت بيافريند.
گوياترين و اساسيترين شناسه هر مزار، نقش و نبشته سنگ قبر است که حسب محتوا و دلالت، دو موضوع عمده در آنها شايان توجه است: نخست اينکه بخشي از اطلاعات عرضه شده (از قبيل نام و سال ولادت و مکان و زمان شهادت و بعضا جملهاي از وصيتنامه يا گفتهها و نوشتههاي شهيد) وجه استنادي و مسلم تاريخي دارد. ديگر اينکه عبارات غيرشناسهاي حک شده بر سنگ ـ بهخصوص اشعار و کلمات قصار و آيات و احاديث و جملات احساسي ـ و نيز نقش و نگار و رنگآميزي به کار رفته روي آنها، معرف احساس و دلبستگي خانواده و بستگان صاحب مزار است. مداقه در اين کتيبهها از جهت شناخت وجوه اشتراک و حتي افتراق نگرش صاحب مزار يا خانواده و بستگان وي نيز بسيار مهم است.
يکي ديگر از فوايد مطالعه قبور و تأمل در نوشته الواح و مزارات، امکان دستيابي صريح و بيواسطه بر سير رخدادهاي پيراموني و مرتبط با انقلاب اسلامي و دفاع مقدس است. تأمل در جزئيات اين سنگ نبشتهها و مطالعه تطبيقي محتوا و مدلول آنها و درنگ در ساختار زباني و موضوع و مضمون و قالب اشعار و عبارات نقش بسته بر قبور به صورت مستقل و مستوفا، عرصه نويني را در ادبيات مزار پديد آورده است. از اين رو به اين نکته بايد توجه داشت که بيشترين تأثير و الهام و ارتباط مستقيم عاطفي و عقلاني از درنگ و مرور، در همينکتيبههاي آرام و خاموش حاصل ميشود.
رواج و رونق آداب نانوشته و غيررسمي زيارت شهدا و حضور و بيتوته خانوادهها و زائران به مناسبتها و مواقع مختلف، مثل تحويل سال، اين انديشه را به ذهن بيننده الهام ميکند که شهادت، مرگ نيست و مزار شهيد، ميعادگاه و مجلس انس بستگان و شهيد، ميزبان جمع است و سوگ و سور در تلفيقي چونان پيوند تراژدي و حماسه، جلوهاي واحد يافته است. در مرقد شهدا از رنگ ماتم، کمتر ميتوان چشم اندازي ديد؛ هرچه هست، سبزي و سرخي و سپيدي است؛ هروله باد و اهتزار بيرقها، يادآور حيات و حرکت و نگاه نافذ و آرام شهيد است که بيننده را به درک جهان گذران و راز مزار فرا ميخواند و برمي انگيزد، رساتر از هر فرياد.
نماد پايداري ايرانيان
استاد كالج دولتي «كندي» درهاروارد، پس از ديدار از ايران، به نومحافظهكاران آمريكا توصيه كرد پيش از اعلام جنگ با ايران، از مزار شهدا در بهشتزهرا ديدن كنند.
«مايكل ايگناتيف» نويسنده «نيويوركتايمز» و مدرس حقوق بشر كالج دولتي «كندي» درهاروارد، از سفري كه چندي پيش براي سخنراني درباره حقوق بشر به ايران داشته است، چنين گزارش ميدهد: در جنوب تهران، گورستان بزرگي است كه براي كشتهشدگان جنگ اختصاص داده شده است. جواناني كه در سالهاي بين ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸ در جنگ بين ايران و عراق، جان خود را از دست دادهاند. اين شهر بزرگ مردگان، با ايستگاه متروي مجزاي خود و فروشگاههاي خاص خود، به هيچ عنوان با گورهاي يكشكل و كاملاً معمولي رديف به رديف گورستان ملي آرلينگتون، شباهت ندارد. در گورستان شهداي شهر تهران، هر فرد كشتهشده به اندازه مرتبه و درجه شهادت خود، داري مرقد خاص خود و شامل يك قاب شيشهاي است كه در جايگاهي ويژه بر روي قبر قرارگرفته است. اين محفظههاي شيشهاي با تصاوير ماتي از مردان جواني پر شده است كه برخي كلاه جنگي بر سر يا پيشانيبندهاي قرمز بر پيشاني دارند. برخي عكسها سلاح به دست هستند و در مواردي در حال غذا خوردن با دوستانشان هستند. در كنار عكسهايي كه به زردي گراييده است، يك قرآن يا يك نسخه بيرنگ از اشعار فارسي و تعدادي گلهاي پلاستيكي وجود دارد. در مواردي هم تخممرغهاي رنگي وجود دارد كه خانوادههاي ايراني در آغاز سال از آن استفاده ميكنند.
به نظر ميرسد اين قبرهاي كوچك براي هميشه باقي خواهند ماند. هركدام از آنها، نشانگر تلاش خانوادهها براي ابراز اين مطلب است كه جاودانگي و زنده بودن برخي از مردان جوان را اعلام كنند كه در بحبوحههايي چون خرمشهر كه اوج مقاومت ايرانيها در برابر اشغالگران عراقي بود، كشته شدهاند. بيش از يك ميليون ايراني در جنگ ايران و عراق حضور داشتند. سيصد هزار نفر كشته شدند و تعداد بيشمار ديگري نيز مجروح به خانه بازگشتند.
مذهب ايران، اسلام و شيعه است كه مكتب شهادت است. فرهنگ شيعه، مفاهيمي از طلب مرگ را در خود دارد كه شامل گذشتن از جان و خون است. براي برخي رزمندگان باقيمانده از جنگ، دوستي و رفاقتي كه در جنگ با عراق تجربه كردهاند، بيش از تجلي ارزشهاي وطنپرستانه انقلاب اسلامي، وابسته به ارزشهايي است كه به واسطه ازخودگذشتيشان و پايبندي به عقيده و ايمانشان حاصل شده است. هر نومحافظهكار آمريكايي كه شرط ميبندد رژيم ايران تحت تاثير انزوا، محاصره، تحريم و محكوميت بينالمللي فرو ميريزد، بايد از اين مزار شهدا ديدن كند. حكومتهاي انقلابي معتقد به خون قربانيان (جنگ) دلايل خوبي دارند تا اعتقاد داشته باشند در برابر فشار بيروني رسوخناپذير هستند.
__________
منبع: مطالبه



