آشفتگی محض در جبهه حزب‌الله

شنبه, ۲۵م خرداد, ۱۳۸۷


koushki.jpgاشاره: نام دکتر کوشکی را حتما شنیده اید یا از سخنان و مطالبش چیزی مطالعه کرده اید. یک قرار ملاقات در سالن اداره فرهنگی با او گذاشتیم و چند دقیقه ای کوتاه در باره جنبش حزب الله دانشجویی به گفتگو نشستیم. متن زیر، نتیجه مصاحبه با این منتقد سیاسی- فرهنگی است که البته این روزها کمی انتقاداتش وسیعتر و گزنده تر شده است!

 - وضعیت جنبش حزب الله، اعم از بسیج، جامعه اسلامی، جنبش عدالتخواه و… را در دانشگاه‌ها چگونه ارزیابی می‌فرمایید؟

- اصلا جبهه ای به این معنا نمی‌بینم. جبهه یعنی یک عده تشکل‌ها و نیروها که اشتراکات خود را و دشمن مشترکشان را بشناسند و با اشتراکاتشان علیه دشمن مشترکشان فعالیتهایی انجام دهند. الان در تشکلهای مذهبی، این اشتراکات شناخته شده نیست. آنها هویت خود را نمی شناسند و هرکدام از دشمن تعریفی دارند… آشفتگی محض!

- قبلا هم وضعیت همین گونه بود؟ اگر پاسخ منفی است، لطفا بفرمایید از چه مقطعی این پدیده رخ داد؟

- نه. مثلا در دوران دوم خرداد، حداقل در اینکه باید با خاتمی دشمن باشیم، بین جامعه اسلامی، بسیج و تشکلهای مذهبی، اتفاق نظری وجود داشت؛ که باید علیه دولت و تفکر خاتمی کار کنیم. اما الان دیگر همان هم وجود ندارد. گرچه همان زمان هم این تفکر درستی نبود، ولی یک جبهه‌ی نیم بند وجود داشت. یعنی بچه های بسیج می دانستند که حداقل با بچه های جامعه اسلامی، بر سر مخالفت با دولت هم عقیده اند. اما الان چنین چیزی وجود ندارد… آشفتگی محض!

- مهمترین مانع را در تشکیل این جبهه چه می‌دانید؟ چه عامل یا عواملی باعث شده اند که از داشتن چنین جبهه ای محروم باشیم؟

- مهمترین علتش این است که تشکلها و بچه های مذهبی در دانشگاهها و جاهای دیگر، نه دین را خوب می شناسند، نه خودشان را می‌شناسند، نه توانمندی هاشان را می‌شناسند، نه انقلاب اسلامی را می شناسند و نه جهان را می شناسند. به شدت اشکال معرفتی دارند. یعنی چیزهایی را که نسبت به آنها باید شناخت وجود داشته باشد، نمی شناسند. از طرف دیگر اصرار هم دارند که با وجود نشناختن ها و خلا معرفتی، حتما کار کنند… عملگرایی محض! نتیجه را خودتان حدس می‌زنید.

- چه فرد یا عاملی می‌تواند به این افراد و تشکلها هویت واحد ببخشد و این جبهه را بسازد؟

- فردی که نمی‌تواند! ولی اینها باید سعی کنند هر روز خلأهای معرفتی‌شان را بیشتر پر کنند: دین شناسی، خود شناسی، جهان شناسی و از این دست. در چه دنیایی داریم زندگی می کنیم؟ دین ما چه می‌گوید و حرف حسابش چیست؟ ما چه کسی هستیم؟ خدا به ما چه توان‌مندیهایی داده است؟ اصلا انقلاب اسلامی یعنی چی؟ قرار بوده اهدافش چه باشد؟ و…

اینها را بر اساس منابع معتبر دینی و اندیشه های حضرت امام(ره) - به عنوان مرجع انقلاب اسلامی - بشناسند. وقتی شناختند، جبهه خودش را نشان می‌دهد و حلقه دوستان مشخص می‌شود. وقتی آبشخور فکری یکی باشد، جبهه‌ی خودی و غیر خودی خودشان را نشان می‌دهند و ائتلاف شکل می‌گیرد.

- با این روند فعلی، چه آینده ای برایشان متصور است؟ آتیه این تشکلها و جبهه را چگونه پیش بینی می‌فرمایید؟

- تعطیلی… کارمندی… روزمرگی!

بسیج دانشجویی تبدیل میشود به یگان مشمولین. یک عده می آیند برای اینکه کسر خدمت بگیرند و هرچه سپاه می‌گوید، می‌گویند چشم! باقیمانده میراث بسیج را هم به تاراج میدهند؛ کما اینکه الان هم تا حدودوی بسیج، یگان مشمولین است و هرکاری سپاه می‌گوید انجام می‌دهند تا بیلان کاری آن منطقه بالا رود! جامعه اسلامی میشود تعطیل! کما اینکه الان هم تقریبا نیمه تعطیل است. تشکلها هم روبه تعطیلی می‌روند. مگر همین الان چند تا تشکل فعال و موثر  داریم؟!!

- با تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید.

ــــــــــــ
منبع: وبلاگ نشریه‌ی دانشجویی حیات

برچسب‌ها: ,

دسته: مصاحبه و گزارش

نظر دهید

لازم است

ضروری، نمایش داده نمی‌شود