از این نسل، متفکر بیرون نمیآید
گفته بودماش: «دکتر! حالا نمیشه یه جای دیگه رو مشخص کنین که برسیم خدمتتون؟» و باز گفته بود که برویم دانشگاه امامصادق(ع)، دفتر کاراش: «هم فال است و هم تماشا»! من میدانستم. او هم میدانست و قرار بود همآهنگ کند. اما گویا ره به جایی نبرده بود: «آقایون مشکلی نداره. ولی در مورد خانوما شرمندهایم.» ما قبول کردیم. او ولی هنوز اصرار داشت. ساعتی به رایزنیهای او با مسئولین سپری شد. در نهایت زور مقررات بیشتر است. پیشنهاد میکند حالا که اینطور شده زمان گفتوگو را به روز دیگری موکول کنیم. این اما برخلاف برنامهی ما است. و بالاخره توافق بر آن شد که در همآن اتاقک دم در ورودی دانشگاه به بحث بنشینیم. و نشستیم. سلام و احوالپرسی و بعد … بلافاصله شروع میکند. حتا پیش از آنکه ما سئوالاتمان را به طور شفاف بیان کنیم. مثل سرِ کلاس تند حرف میزند و باز مثل سرِ کلاس در قالب بحث به مقولات پراکندهی دیگری هم گریز میزند؛ از خاطرات سفر به هند و آلمان و فرانسه تا نقد سیستم آموزشی و صداوسیما. همه حرفی زده میشود و کمتر در مقولهی اصلی مورد بحث! اما در همآن کمتر هم به مدعیات بزرگی اشاره دارد که تأملبرانگیز است. مدعیاتی که اگر وقت بسیار کم ما تمام نشده بود و اگر در آن ساعت جلسهی شورای سردبیری نشریهی دانشگاه نبود و اگر دکتر میتوانست بیشتر پیش ما بنشیند هرکدام قابل مناقشهی جدی میبود.
* موضوع بحث ما فاصلهی نسلی است و تمرکزمان بر رابطهی نسل سوم انقلاب با دو نسل پیشیناش. شما چه ارزیابیای از این رابطه دارید؟
فاصلهی نسلها بحث بسیار متفاوت و گستردهای است. چون نسل را ما در جمعیتشناسی ۳۰ سال میگیریم. یعنی هر ۳۰ سال که میگذرد، میگوییم نسل عوض شد. اما در علوم اجتماعی این چهارچوبهای فرهنگی و فکری است که نسل را عوض میکند. امروزه در اثر ارتباطات و تحولات عظیم جامعه و مخصوصاً با این تحرکات جهانی که در بُعد رسانهها است، نسلها به شدت در حال کوچکشدن هستند. بهطوریکه حتا ممکن است این فاصله به یک سال برسد و یک نسل بعد از گذشت یک سال بگوید این آدمهای نسل قبلی چهقدر متفاوتاند! بنابراین در جامعهی امروز ما شاید حدود ۱۰ نسل داریم که به آسانی هم نمیشود در موردشان بحث کرد. باید شاخصها را مخصوصاً شاخصهای فرهنگی ـ فکریشان را استخراج کرد. مثلاً شاخصهایی که ما در قبل از انقلاب داریم یکی این است که آننسل، «نسل کتاب» بودند. سالهای ۵۶ - ۵۷ همه دنبال این بودند که کتابها را بخوانند؛ هرچند چیزی نفهمند. مثل نسل امروز که «نسل ماهواره» است و به ماهواره نگاه میکند؛ ولو آنکه زباناش را نفهمد. ما هم دقیقاً اینطوری بودیم. یعنی میخواستیم کتاب بخوانیم، ولو نفهمیم. نسل ما، نسلی بود که رسانهاش، رسانهی کتاب و مجله بود. ولی رسانهی نسل امروز ماهواره و تلویزیون است. نسل امروز، نسلی است که تبلیغات تلویزیونی، اقتصاداش را و خوراکاش را و سبک زندهگیاش را تعریف میکند. یعنی کاملاً قدرت انتخاباش را میگیرد و به او میگوید که چه کار کند. درست مثل آن فیلم که داستان زندهگی آدمهایی بود که در ژنتیکشان دست برده بودند و دیگر انسان نبودند. مرده بودند. بعد زنده میشدند و فقط پیام را میگرف* موضوع بحث ما فاصلهی نسلی است و تمرکزمان بر رابطهی نسل سوم انقلاب با دو نسل پیشیناش. شما چه ارزیابیای از این رابطه دارید؟تند. حالا واقعاً نسلها به هماین سمت پیش میروند و انتخابشان دارد میشود انتخاب تلویزیونی. و این فرق میکند با کتاب. کتاب را شما میخوانی، در ذهنات حلاجیاش میکنی، حاوی مطلب سنگین است، درش تفکر مطرح است، هیچ تصویری درش نمیبینی بهجز خط که آنهم تازه میآید در ذهن و تخیلات تا چهارچوب پیدا میکند. خیلی آزادی و تأمل زیاد است و… اما در نسل الآن تلویزیون هم چشم را تسخیر میکند، هم گوش را و هم تخیل را. و هیچگونه جای آزادی برای تأمل فرد نمیگذارد.
به طور خلاصه چنین اوضاعی مشکل ایجاد میکند. در نتیجه این نسل، به شدت حسگرا میشود و نسل متفکری نخواهد شد. حالا اگر شبکههای ماهوارهای، پشت سر هم فوتبال نشان بدهند، نسل میشود نسل فوتبالی. بعد خودشان هم میگویند چرا چنین نسلی را تربیت کردید؟ همچنین نسل ماهواره، نسلی است که نسبت به فرهنگ، تکثرگرا است و دیگر نسبت به ارزشهای جامعهی خودش خیلی غیرتی نخواهد بود. نسلی است که «جهانی» میبیند؛ ولی البته معلوم نیست که جهانی هم فکر کند.
* برای سهولت بررسی اگر موافق باشید این نسلهای متعددی که اشاره کردید را در قالب دو نسل کلی بگنجانیم: نسل انقلاب و جنگ و نسل بعد از آن.
قبول ندارم. این دستهبندی کار را خراب میکند.
* خب اگر بخواهیم روی محور ارزشها تقسیمبندی نسلی کنیم شما چه تقسیمبندیای را پیشنهاد میکنید؟
من بحث ارزشی ندارم. من روی فرهنگ بحث میکنیم. شما اگر بخواهید ارزشی بحث کنید، به خیلی جاها کشانده میشوید. چون نسل به اصطلاح خلافِ بعد از انقلاب، قبل از انقلاب هم بودند. من یادم است زمان انقلاب در تظاهرات کسانی که جلودار بودند، لاتهای شهر بودند. داشمشتیهایی که کسی جرأت نمیکرد برود جلوی صف. انقلاب از جنوب شهر شروع شد. طبیعی هم بود. چون مغزهای متفکری که پشت انقلاب بودند، بزنبهادر نبودند که با پلیس یا با ارتش درگیر شوند. ما هم که نسل دانشآموزی بودیم آن پشتها بودیم. خیلی از اینهایی هم که شهید شدند از سبیلکلفتها بودند! اینطوری بود. اتفاقاً من میخواهم هماین را بگویم. به نظر من مسایل این نسل واقعیتگرایانه گفته نشده است. الآن هم خیلی جنگ را بُرش میدهند. صرفاً یک قشری از بسیج را مطرح میکنند و… درصورتیکه اینها همه بودند. ملت ما هماینها بودند. مگر در دورهی شاه چه جوری بودند؟ به نظر من این برش غیرعلمی است. میخواهم بگویم نگوییم نسل. کدام نسل؟ نسلها هنوز هستند. هماین نسل که رگ غیرتاش نسبت به فوتبال گل میکند، اما برای بازسازی کشوراش، نه. چرا؟ چرا نسل قبل توانست در انقلاب و جنگ کارهای بشود، اما نسل حالا نه؟ چون به او گفته شده که نسل انقلاب چنین و چنان بودهاند. او هم میگوید با این حساب پس من انقلابی نیستم دیگر. به او گفته نشده است که انقلابی شاخ و دم ندارد. هماین مردم هستند. هماینها بودند که جنگیدند. هماینها بودند که معرفت پیدا کردند و…
* پس بسیجی آن زمان نباید با جوان الآن چندان فرقی داشته باشد؟
من هم هماین را میگویم. همهی این جوانها میتوانند بالقوه بسیجی باشند. بسیجیبودن که به مسجدرفتن و چند ادا و اطوار نیست.
* ولی به نظر میسد این دو نسل ـ با وجود شباهتی که به قول شما با هم دارند ـ در فهمیدن حرف یکدیگر دچار مشکل شدهاند.
آن یک بحث دیگری است که چرا همزبانی را از بین بردند، این همدلیها را از بین بردند. و البته این فقط در مورد جوانها نیست. در بُعد خانوادهها هم هست. بین پدر، پسر، دختر، همه.
* چه کسی این همزبانیها را از بین برده است؟
از رسانههای خودمان گرفته اینکار را کردند تا رسانههای خارجی. حتا همراه و مکمل هم شدند.
* رسانههای ما که تحتنظر حکومتاند. آیا میگویید ارزشهای آنها عوض شده است؟
بله. کدامیک از آقایان شخصیتهای مملکت جنوبشهرنشین بودند و حالا هم هستند؟ مردم آنجا آنها را در بر گرفته بودند و حمایتشان میکردند. مگر مدرسهی رفاه کجا بود؟ یا مدرسهی علوی؟ برای هماین اصلاً در انقلاب ما انحراف به وجود آمد. ما اصلاً مردم را به تمام معنا رها کردیم. مخصوصاً در قضیهی بازسازی [سازندهگی] مردم اصلاً خط زده شدند. نخبهگان سیاسی و اقتصادی با هم متحد شدند. از انقلاب، دولت عیالوار پیدا شد. دولتی که میگفت هرچه من میگویم شما گوش کنید. نتیجه آن شد که به اینجا رسیدیم. اینقدر که حالا ماهواره در خانوادههای ایرانی هست من در غرب ندیدم! اینها مرتباً گفتند و بعد عدمواقعیتها روشن شد. بحثهای فرهنگی حالت ایدئولوژیکی ـ سیاسی به خود گرفت. بعد هم به مردم برای قبولاندناش فشار آوردند. نتیجه آن شد که منبع پیام از بین رفت. اعتبار منبع پیام در ایران، بعد از دوم خرداد بهخوبی ظاهر شد. چرا که مردم بر علیه پیامهای رسمی خودِ رسانه حرکت کردند. یعنی منبع پیام اعتباری نداشت. هنوز هم هماینطور است. بعد مردم خودبهخود رفتند سراغ رسانههای بیگانه و… و یا از طرف دیگر در آموزش و پرورش فاجعه به وجود آمد؛ آموزش و پرورشی که دارد نسل تربیت میکند. آموزش و پرورش را منهدم کردند. حالا چهجوری انتظار دارید این سیستم نسل سالم بیرون بدهد؟ تمام ملاکهای اخلاقی و ارزشی ما را در دورهی بازسازی از بین بردند. دانشجویان الآن حداقل به اندازهی قبلیها هم مطالعه نمیکنند. چون انگیزهای نیست. ذهنها همه قالبی شده است.
* قضاوتتان دربارهی نسل جوان امروز؟
یک نسل آموزش و پرورشی و صرفاً حافظهای. یک نسل حسگرای تلویزیونی. چون ما به مردم گفتیم جای شما فکر میکنیم. الآن رهبران این نسل چه کسانیاند؟ فوتبالیستها و ترانهخوانهای لسآنجلسی.
ـــــــــــــــــــــ
منبع: نشریه هابیل



